يافت « 1 » .
سمعانى مىگويد : او مرد عالم و فقيه فاضلى بود و بيان آرامى داشت ، در علم مناظره صاحبنظر بود ، نيز در فن وعظ و خطابه بيان رسا و جذّابى داشت . وقتى به مرو آمد پدرم مدتى فقه را نزد او آموخت ، آنگاه به بخارا رفت و مدت كوتاهى در اين شهر اقامت گزيد ، سپس راهى بلخ شد « 2 » .
نجم الدين عمر بن محمّد نسفى مىگويد : خطيبى دندانقانى مدتى در سمرقند اقامت داشت و در مسجد مناره حديث تدريس مىكرد ، مانند اين حديث : عن الفقيه الامام ابو محمّد فضل اللّه بن محمّد خطيبى دندانقانى باسناده عن يزيد بن أبى عبيدة ، عن سلمة قال : كان علىّ ( رض ) قد تخلّف عن النّبى صلّى اللّه عليه و إله فى خيبر و كان به رمد فقال : أنا أتخلّف عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله فخرج علّى ( رض ) فلحق بالنّبى صلّى اللّه عليه و إله فلمّا كان مساء الليلة الّتى فتح اللّه تعالى في صباحها ، قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله : لأعطينّ الراية ، أو ليأخذن الرّاية ، غدا رجل يحبّه اللّه و رسوله أو قال : يحبّ اللّه و رسوله يفتح اللّه عليه ، فإذا نحن بعلىّ ( رض ) و ما نرجوه فقالوا :
هذا علىّ ( رض ) فأعطاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله ففتح اللّه عليه « 3 » .
سلمه گفت : على عليه السّلام در جنگ خيبر حضور نداشت و در مدينه جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بود درحالىكه از درد چشم نيز رنج مىبرد . او از اين واقعه ناراحت بود و مىگفت : من در مدينه باشم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در خيبر ، لذا حضرت مدينه را به قصد خيبر ترك گفت .
به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ملحق شد ، شبى كه خداوند صبح آن روز پيروزى را نصيب پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و مسلمانان گردانيد . حضرت در آن شب مىفرمود : فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مىدارد ، پروردگار ما به دست او فتح و پيروزى مىدهد .
همه به على فكر مىكردند ، ولى اميد به آمدن او نداشتند . ناگهان صدايى در ميان جمعيت شنيده شد كه اين على است ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پرچم را به دست على داد . خدا هم ، قلعهء خيبر را به دست او گشود .
هامش
( 1 ) - طبقات الشافعيه ، سبكى ، ج 7 ، ص 265 .
( 2 ) - التحبير ، ج 2 ، ص 29 ؛ معجم البلدان ، ج 2 ، ص 543 .
( 3 ) - القند فى ذكر علماء سمرقند ، ص 665 .