مهتابى در پشتبام مدرسه به مطالعه مىپرداختم . مسأله فقر يكى از مشكلات طاقتفرساى من بود . سال اول كه به بلخاب وارد شدم ؛ مقدار چند من جو به دست آوردم و آن را به آسياب بردم تا آرد كنم . به سبب تر بودن جو ، آسيابان آرد خيلى درشتى به من تحويل داد . وقتى آرد را به مدرسه آوردم ، آيت اللّه عالم به هريك از اهالى اطراف مدرسه پيشنهاد كرد كه نان اين سيّد طلبه را پخت كنيد ، هيچكس آن را قبول نكرد ؛ بالاخره خودم تصميم گرفتم نان را پخت كنم . لذا هر روز به صحرا مىرفتم ، هيزم مىآوردم و در گوشهاى از مدرسه آتش مىكردم ، سپس مقدارى از آن آرد جو را خمير كرده در زير آتش قرار مىدادم و خودم در كنار آتش مشغول مطالعه مىشدم ، گاه اتفاق مىافتاد كه نانم مىسوخت و من متوجه نمىشدم . با اين مشكلات من به تحصيلات خود ادامه دادم . براى همين ، آيت اللّه عالم توجه خاصى نسبت به من پيدا كرد و براى تبليغ و رسيدگى به امور مردم ، به هرجا كه مسافرت مىكرد ، مرا نيز همراه خود مىبرد .
آيت اللّه عالم سخنرانى مىكرد و در پايان به من مىگفت روضه بخوان و من مصيبت مىخواندم .
من ادبيات ، معانى و بعضى از كتب فقهى را در خدمت وى فراگرفتم . در اين مدت ، دوبار پياده به يكه ولنگ رفتم . در دفعه اول پدرم از دنيا رفته بود و در مرتبهء دوم مادرم را از دست داده بودم . در فن خطابه و منبر از شهرت خوبى برخوردار شدم . پس از درگذشت پدر و مادرم به زادگاهم بازگشتم . در آنجا در خدمت حجة الاسلام آقاى مقدسى به تحصيلات خود ادامه دادم و كتاب قوانين و شرح لمعه و فصوص الحكم را در محضر او آموختم .
پس از رحلت آن عالم ربانى به خدمت علما و استادان مناطق هزارهجات رسيدم و از خرمن دانش آنها بهرهمند شدم . آخرين استادى كه از وى استفاده فراوانى بردم ، حجة الاسلام حاج سيّد محمّد حسن معروف به كبرك بود . وى يكى از فقهاى عصر خود به شمار مىرفت و دو جلد شرح اللمعه ، رسايل ، مكاسب و چند كتاب فقهى ديگر را در خدمت اين استاد فراگرفتم .
حجة الاسلام على عطا عادلى به زادگاهش بندر امير مراجعت كرد و در حوزههاى علميه منطقه يكّه ولنگ مشغول تدريس شد . هماكنون شاگردانش در حوزههاى علميه
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: مهدى رحمانى ولوى
ص١٩٩