تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
طلّاب مىداد . روزى يكى از طلّاب خدمت ابو الحسن على فارسى رفت و گفت : جناب استاد ، من مال فراوان به دست آورده‌ام و بر مالم زكات واجب شده و صدقه براى من حرام است . شيخ فارسى ناراحت شد و گفت : اهل علم بهترين مردمان هستند ، آيا بر من است كه اوساخ مال را به آنها بدهم ؟ پناه به خدا مىبرم ، معاذ اللّه ما دفعت الى احد من اهل العلم شيئا من الزكاة قط . وى محدّثى توانا بود و علما از اين مرد بزرگ روايات زيادى نقل كرده‌اند ، نمونه‌اى از آن روايات اين است : عن ابى الحسن على بن احمد فارسى بلخى ، عن مسند ابى سعيد خدرى ، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله انّه قال : سيأتى على امتى زمان تصير آلهتهم بطونهم و احبابهم لباسهم و اربابهم دراهمهم و محاريبهم نسائهم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : زمانى بر امت من بيايد كه شكمهاى آنها معبودشان باشد ؛ همه شكم‌پرست شوند . محبوب‌ترين چيز نزد آنها لباسهاى آنها باشد و بزرگى آنها درهمهاى آنها و فخر آنها زنان آنها باشد . در روايت ديگر آمده است : اديانهم دراهمهم ؛ عقيده و ايمان آنها درهمهايشان مىباشد . عن ابى الحسن على بن احمد فارسى بلخى عن مسند ابى سعيد خدرى ، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله انّه قال : ان احدكم يسأل يوم القيامة حتى يكون فيما يسأل عنه ان يقال ، ما منعك ان تنكر المنكر اذا رأيته فمن لقنه اللّه تعالى حجه قال : يا رب رجوتك و خفت الناس . حضرت فرمود : از هريك از شما در روز قيامت سؤال مىشود كه در آن‌جا چه‌چيز مانع شد از اين‌كه نهى از منكر كنى و نكردى زمانى كه آن منكر را ديدى ؟ حق تعالى بر اين قول دليل مىخواهد . در جواب عرض مىكند : پروردگارا ، من فهميدم كه خطا كرده‌ام به تو اميد داشتم كه مرا ببخشى و نيز از مردم مىترسيدم « 1 » .
هامش
( 1 ) - فضايل بلخ ، ص 297 ؛ مشايخ بلخ من الحنفيه ، ج 1 ، ص 54 ، 91 ، 161 .