چو گشتاسب را داد لهراسب تخت * فرود آمد از تخت و بربست رخت
به بلخ گزين شد بر آن نوبهار * كه يزدانپرستان بدان روزگار
مر آن خانه داشتندى چنان * كه مر مكه را تا زيان اين زمان « 1 »
فردوسى نيز گويد :
شهنشاه لهرساب در شهر بلخ * بكشتند و شد روز ما تار و تلخ
و زانجا به نوش آذر اندر شدند * رد و هيربد را همه سر زدند
ز خونشان بمرد آتش زردهشت * چنين بدكنش خورا نتوان شمرد « 2 »
در دروازهء نوبهار و اطراف آن گورستان بزرگى بود كه بسيارى از بزرگان و حكما و كسانى كه در زهد و تقوا مرتبهء بالايى داشتند در اين محل دفن مىشدند .
تاريخ بلخ پس از اسلام
پس از فتح بلخ ، به ويژه در دوران حكومت معاويه ، مردم در مقابل استبداد حكّام تازهوارد دست به مقاومتهاى شديدى زدند ، لذا عوامل خود كامهء معاويه شهر بلخ را خراب كردند و بدينترتيب شهرى پرجوش و خروش مدتى از عرصهء فعّاليّت خارج گشت . « 3 »
در سال 30 ه . ق . عبد اللّه بن عامر پسردايى خليفه از طرف عثمان به حكومت بلخ و خراسان منصوب شد .
در همين سال عبد اللّه بن عامر اوّلين كسى بود كه به رودخانهء جيحون رسيد . او طالقان ، فارياب و تخارستان را فتح كرد . « 4 » گفته مىشود حاكم فارياب و طالقان با عبد اللّه بن عامر صلح كردند و پذيرفتند كه سالانه دويست هزار درهم و پانصد كر گندم و جو به
هامش
( 1 ) - شاهنامه ، چاپ بروخيم ، « داستان به بلخ رفتن لهراسب و بر تخت نشستن گشتاسب » از دقيقى ، ص 1496 ، ابيات 3 - 5 .
( 2 ) - فردوسى ، شاهنامه ، چاپ بروخيم ، ج 6 ، « پادشاهى گشتاسب » ص 1560 ، ابيات 1 - 3 .
( 3 ) - تذكرهء جغرافياى تاريخى ايران ، ص 16 .
( 4 ) - تاريخ بيهقى ، ج 2 ، ص 60 .