و مشاعره پرداخت و پس از مدتى به زادگاه خويش بازگشت .
از طرف دين محمّد خان اشترخانى مأمور شد تا فتوحات او را به نظم درآورد و در اين كار موفق گشت . تاريخ وفات او معلوم نيست . « 1 » ابيات ذيل ازوست :
گر افتادم ز پا در عشق آشوب و جنونم هست * همان داغ جهانافروز و اشك لالهگونم هست
ز ميدان شهادت زخم تيغى بردهام بيرون * كه دامان كفن تا حشر در گرداب خونم هست
دو چشم اندر رهش دادم به يك نقش قدم بزمى * كه جذب شوق با صددل به گوش رهنمونم هست
و نيز اين ابيات :
ز داغ عشق تو در سينه دوش تن مىسوخت * كه هر نفس ز تف سينه پيرهن مىسوخت
شهيد عشق تو را شب به خواب مىديدم * كه همچو شعلهء فانوس در كفن مىسوخت
حديث شوق تو بر نامه ثبت مىكردم * سپندوار نقط بر سر سخن مىسوخت
درون سينهء چنان گر گرفته بود آتش * كه آه در جگر و ناله در دهن مىسوخت
ز سوز سينهء بزمى شد اينقدر معلوم * كه همچو خس مژهاش در گريستن مىسوخت
صاحب رياض الشعراء و واله داغستانى فرد ديگرى را به سبب تشابه اسمى با بزمى قندوزى اشتباه كردهاند .
مؤلّف دايرةالمعارف آريانا به نقل از صاحب رياض الشعراء مىنويسد : وى بزمى را از اهل كرخ بغداد مىداند و مىگويد : در عهد جهانگير خان در ميبد شيراز زندگى مىكرد و
هامش
( 1 ) - دايرةالمعارف آريانا ، ج 3 ، ص 543 .