بوده و پندنامهء انوشيروان را به نظم درآورده و اضافه كرده است كه بعيد نيست بدايعى و بديعى دو نفر باشند . « 1 »
مؤلّف لباب الالباب مىگويد : شعر بديعى آراسته به صنعت است و او در زمرهء ارباب هنر بشمار مىرود و قصيدهاى در مدح ابو يحيى طاهر بن فضل چغانى سروده است . « 2 »
شيخ عباس قمى نام او را محمّد بن محمود بديعى بلخى ذكر كرده و افزوده است كه او يكى از شعراى عهد سلطان محمود بشمار مىرود و اشعار گوناگونى سروده است كه از آن جمله شعرى است براساس كلام امير مؤمنان على عليه السّلام در ذمّ دنيا : « 3 »
جهان چون عروس است با رنگ و بو * دريغا كه داماد خوار است او
چو باشى جوان كار پيرى بساز * كه اندر جوانى نمانى دراز
ز پنجاه چون موى تو شد سپيد * مدار از جوان زن به نيكى اميد
عروس جوان گفت با پير شاه * كه موى سفيد است مار سياه
هميشه جوان و جوانمرد باش * ز دونى و بىحاصلى فرد باش
كه نام جوانمرد اندر جهان * بود زنده نزد كهان و مهان
جوانمردى از كارها بهتر است * جوانمردى از خوى پيغمبر است
بدايعى بلخى بر وزن متقارب پندنامهء انوشيروان را به نظم درآورده كه نسخهء آن كمياب است . برخى از ابيات آن چنين است :
سپاس از خداوند چرخ بلند * كه در دل نگنجد ازو چون و چند
جهانآفرين كردگار سپهر * فروزندهء پيكر ماه و مهر
نگارندهء گنبد گوژپشت * نمايندهء راه فرع و درشت
بهجز بندگى مر تو را كار نيست * بدين پرده اندر تو را بار نيست
نهالى ز دانش بكارم همى * خرد را بر او برگمارم همى
كه چون شاخه شد گشن و پرميوه كرد * ازو بهره گيرد خردمند مرد
چو دانش بود با خرد بهتر است * كه كان است دانش ، خرد گوهر است
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 174 ؛ تاريخ ادبيات ايران ، ج 1 ، ص 422 .
( 2 ) - لباب الالباب ، ص 260 .
( 3 ) - الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 66 .