گرچه بسيارند اندر ملك ما گويندگان * ليك كمتر كس بود آگه به راز شاعرى
شاعرى سروى است آزاده به بستان هنر * سر برآورده است تا اوج ثريّا از ثرى
قدرتى بالاتر از اين چيست كز لطف كلام * از همه خلق جهان با يك كرشمه دل برى ؟
شاعر امروز بايد با كلام خويشتن * ملتى را سوى آزادى نمايد رهبرى
شعر او افكار مردم را بيان سازد چنانك * لرزه افتد از صداى او بكاخ خودسرى
سخت بستيزد به نيروى هنر با ظالمان * شعر او خواند نواى مرگ بر استمگرى
هركسى الفاظ موزون گفت شاعر نيست او * خال و خط تنها نباشد اصل حسن و دلبرى
شاعر مردم ببايد در غم مردم بود * نى بفكر چشم اين دلدار و زلف آن پرى
عشق و زيبايىپرستى ذوق روح زندگى است * ليكن از احوال مردم هم نبايد شد برى
گر ز مردم شاعرى الهام گيرد در سخن * ملتى بيدار خواهد كرد شاعرپرورى « 1 »
رسول سعيدىزاده
هامش
( 1 ) - على اكبر گلشن آزادى : پيشين / 610 - 611 .