نيز از آنجا كه معتقد بود عاطفىترين حرفه جهت يارى مردم پزشكى است همين شغل را برگزيد . وى پس از اخذ درجه دكترا به خدمت سربازى احضار شد . سپس به ماكو و مراغه رفت و در عزيمت در سيستان و بلوچستان به خدمت پرداخت و موفق به تأسيس بيمارستان دولتى گرديد تا مردم مستضعف آن ديار بتوانند از خدمات رايگان بهرهمند گردند . دكتر پس از ازدواج از طريق بهدارى به مشهد منتقل و در كارخانه قند مشغول به خدمت شد .
محدوديت ميزان خدمترسانى دكتر را بر آن داشت تا در نقاط محروم شهر چندين مطب افتتاح كند . اين مطبها ابتدا در ميدان شهداى امروز و سپس در نقاط محروم ديگرى چون سرشور ، فلكه برق و محله نوغان تأسيس شدند .
وى در پاسخ به اين سؤال كه چرا فقط در نقاط محروم مطب زدهايد ؟ مىگفت :
چون مردم امكان آمدن به مطب مرا ندارند و ايابوذهاب ايجاد هزينه مىكند لذا من به ميان آنها رفتهام . دكتر مرتضى شيخ 69 سال در ميان مردم زيست و با مردم خنديد و با آنها بيشتر از آنها گريست . در رنجها التيامى به دردها و دست پرعطوفتش هميشه يارىبخش افتادگان بود . دكتر روحى عظيم و متواضع داشت . در مقابل مريضهايش با فروتنى رفتار مىكرد گويى چون يكى از آنهاست . به حق عاشق مردم بود و به تمامى آنان كه عاشق مردم بودند عشق مىورزيد و در مقابل آنان كه وابستگى شديدى به مسايل مادى داشتند شديدا جبهه مىگرفت و اعتقاد راسخ داشت كه مفهوم زندگى واقعى خدمت به مردم محروم است و خدمت به افراد ثروتمند چندان برايش ارزشى نداشت چرا كه معتقد بود براى خدمت به اين افراد پزشكان زيادى حاضرند . برخورد ايشان با اختلاف سن و روحيه بيماران فرق مىكرد . او با جوانان آنگونه برخورد مىكرد كه گويى همسن آنان است و اينگونه بود كه به راحتى با اقشار مختلف رابطه برقرار مىكرد و در
مشاهير مدفون در حرم رضوى ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: غلامرضا جلالى
ص٢٦٥