در سال 1307 ه . ش رئيس دفتر اداره راه خراسان شد و تا آخر عمر رئيس دفتر و گاهى كفيل آن اداره بود تا اينكه در سوم اسفندماه 1330 ه . ش به رحمت ايزدى پيوست و در مشهد دفن شد .
عقيلى با آنكه مطالعاتش در دواوين استادان سخن بسيار اندك و محفوظاتش كم بود ، در شاعرى قوى دست و در پروراندن قوافى مشكل و ابداع مضامين قدرت داشت ، ملكالشعراى بهار به عقيلى و طبع گوهرزاى او احترامى خاص مىنهاد . او انسانى شريف و پاك بود و از مشاهده ناپاكىها رنج مىبرد . در سالهاى آخر عمر ديدن فساد احساسات او را سخت جريحهدار مىكرد . او قصايدى در اين رابطه سروده است كه نظائر آنها را كمتر در دواوين سخنوران مىتوان ديد . در خانه عقيلى به روى دوستان باز بود . در موسيقى صاحب اطلاع بوده ، انواع سازها را مىنواخت .
نمونهاى از اشعار وى كه در نكوهش ديكتاتورى آلمان ( 1323 ) سروده است :
چه جنونى است ندانم كه بدين موى سفيد * نتوانم كه ببندم نظر از روى سفيد
بند و دام است همه در ره اين چشم ضعيف * موى آن موى سيه در خم ابروى سفيد
خوشدلى رفت و دگر زو نتوان يافت اثر * همچو در دشت پر از برف ، ز راسوى سفيد
عجب اينجاست كه آثار سيه را ننهند * گاه اعلام عمل جز به ترازوى سفيد
خون گذشت از سر انسان سيهروز ، كجاست * پى تطهير زمين نوبت نيروى سفيد ؟
در مرام تو ز آزادى گيتى سخن است * همچو در پرده اوهام ز هندوى سفيد
كاش بيرون فتد اين كوكب خونين زمين * با مرام تو ز منظومه اين گوى سفيد « 1 »
على جان سكندرى
( 84 ) عيشى شيرازى ( - 980 ه . ق )
مولانا عيشى خطاط و كاتب دار السلطنه هرات . برخى او را تبريزى
هامش
( 1 ) - على اكبر گلشن آزادى : صدسال شعر خراسان / 394 - 399 .