انگشتشمار عالمانى بود كه فرصت اعمال مديريت علمى و تربيت جويندگان معارف دينى را در يكى از حساسترين مقاطع تاريخ حوزه يافت .
ايشان در عصر رضا خان ، جزء انگشتشمار روحانيانى بود كه حق پوشيدن لباس را داشت .
ميرزاى نوقانى ، چنان كه اهل ديانت بود ، اهل سياست نيز بود . ايشان دورهء مشروطه را درك كرده بود و در محضر چهرههاى برجستهاى چون آخوند خراسانى و ميرزاى دوم شاگردى كرده بود و از رويدادهاى سياسى جامعهء خود بىخبر نبود .
مرحوم ميرزا هفتاد سال و چند ماه حيات خود را در كسب دانش و تبيين معارف الهى گذراند و عصر روز جمعه دهم جمادى الاولى 1370 ه . ق / 27 بهمن 1329 در پى سكته قلبى دعوت حق را لبيك گفت و در پايين پاى امام رضا عليه السّلام در دار السعاده به خاك سپرده شد و به تمنايى كه در اين غزلش داشت ، نايل آمد :
خواهى بدانى معنى حب الوطن را * يكچند از خود دور كن مائى و من را
در چاه ماندستى چرا اى يوسف جان * بگذار اين چه را و برگير اين رسن را
از گوش جانت پنبهء غفلت برون كن * تا بشنوى آواز مرغان چمن را
محراب دل را پاك كن از لوث شيطان * چون مىپسندى جاى يزدان اهرمن را ؟
گر لطف حقت يار باشد مىتوانى * افكندن از نيروى خود نفس كهن را
دريا و كويش مىدود اشكم به دامن * جيحون كند يكسر همه تَلّ و دَمَن را
سوداى عشقش جامهء تقوى به بر سوخت * ترسم بسوزد آخر اين سودا كفن را
شاها نوازش كن « فقير » ناتوان را * در وقت مردن كز سخن بندد دهن را
خواهم به وقت مرگ بينم روى جانان * روى رضا شاهنشه دين بوالحسن را
زين روضه هرگز رخ نتابم تا بيابم * رضوان حق و داروى رنج و مِحَن را
سايم سر اندر خاك كويش از فقيرى * زين تاجدارى كه توان سر تافتن را
غلامرضا جلالى