در تنهايى نيز ادب حضور داشت ، در تنهايى نيز چنان كه در حضور بزرگى نشسته باشد ، جز دوزانو يا چهارزانو نمىنشست و هيچگاه در هنگام نشستن لم نمىداد .
از ويژگىهاى ديگر او ، زهد راستين و ناآشكار وى بود . گاهى يك قبا را چند سال پياپى ، مىشست و مىپوشيد ولى چون در منش و روش ، بلندطبع و در ظاهر بسيار پاكيزه بود و اهل تظاهر هم نبود ، حتى نزديكانش درنمىيافتند كه او سالهاست ، با يكدست لباس ، سر مىكند .
ريشهء اين جنبه از زهد وى را در استغناى روحش ، بايد جستجو كرد .
يكبار از وى پرسيده شد : « چرا برخى از اخيار و ابرار ، بنا بر آنچه در تاريخ مدون و غير مدون آمده است ، در پى كيميا بودهاند ، ابرار و اخيار كه نبايد زرپرستى كنند ؟ در پاسخ فرمود :
كيمياى حقيقى استغناست ، آنان ، كيميا را ازآنجهت كه به آنها استغنا مىبخشيد ، مىخواستند ، نه از سر زرپرستى » .
او خود استغنا داشت . تمام دارايى شخصى او ، يك عبا و يك قبا و دوسه پيراهن و لباس زير و يك تسبيح ساده و يك كيف جيبى كوچك بود كه ناخنگير و قيچى كوچك خود را در آن مىنهاد . وقتى از دنيا رفت ، جز اينها هيچچيز ديگر نداشت .
برجستهترين و مشخصترين ويژگى وى عشق شورانگيزى بود كه به پيامبر اكرم و امير المؤمنين و دوازده معصوم ديگر عليهم السّلام ، و بويژه به حضرت بقية اللّه داشت .
اساس هجرت دائمى او به مشهد عشق وى به حضرت امام رضا عليه السّلام بود .
با آنكه 14 سال آخر عمر را بر صندلى چرخدار مىنشست ، گاهى سه بار در روز به زيارت آن حضرت مشرف مىشد . هميشه از ضلع جنوبى و از درى كه حلقهاى دارد ، مشرف مىشد ، آن حلقه را در دست مىگرفت ، تقريبا آن را با اشك خود ، شستشو مىداد و هميشه اين بيت شعر را مىخواند :
مشاهير مدفون در حرم رضوى ( فارسي ) — صفحة 448
مساهمون: غلامرضا جلالى
ص٤٤٨