است . روز 13 رمضان 1325 ه ق در مشهد چشم به جهان گشود . پدرش آية اللّه حاج ميرزا حسن مجتهد رضوى از شاگردان آخوند خراسانى و جدّش آية اللّه ميرزا ابراهيم مجتهد رضوى است .
وى ادبيات و سطح را در مشهد نزد استادانى چون حاج ميرزا حسنعلى اصفهانى نخودكى به پايان رسانيد و به نجف رفت و به تحصيل پرداخت . بازگشت ايشان به ايران مصادف بود با اوجگيرى استبداد رضاخانى . او به منظور دورى از مزاحمت مأموران ، به روستاى فارمد از توابع مشهد مهاجرت كرد و تا شهريور 1320 ه ش همانجا ماند . و بعدها به مشهد برگشت و در اواخر عمر در مسجد ملا حيدر اقامه نماز جماعت داشت .
مرحوم رضوى به خاندان عصمت و ساحت مقدس حضرت ولى عصر ( عج ) عشق مىورزيد و با اشعار نغز و پرمعنى خود كه در كتاب گلزار آل طه گرد آمده است ، نكات عرفانى زيادى را بيان كرده است . قطعه زير از آن جمله است :
آن مگس خود را به كندويى فكند * از قضا شد دست و پاش آنجا به بند
بود غافل كين غذاى خوشخوراك * بىتأمل مىكند او را هلاك
و آنچه دانستى حيات خود در آن * در حقيقت بد هلاكش اندر آن
چون فراغت يافتى از آن غذا * عزم جاى خويش كرد آن بينوا
عزم كرد و پاى خود را بسته ديد * از حيات خويش خود را رسته ديد
هرچه قوت كرد بندش شد بتر * ور بماند دام گردد سختتر
با هزاران ناله و شور و نوا * كرد خود را فارغ از بند جفا
دست و پا شوييد يكسر زان غذا * كه نخواهم اين طعام پربلا
چونكه در دام اوفتاد و حتم كرد * كى اگر خود را بيندازد به بند
در حقيقت زان مگس ما كمتريم * با يقين خويش زان غافلتريم