به سال 1236 در يكى از دهات اصفهان چشم بدين جهان گشود و تا سال 1275 زنده بود . اشعارش بسيار و گويد : در بيستسالگى نزديك سههزار بيت شعر گفتهام . چندى در شهرهاى مختلف مخصوصا تهران اقامت داشت ولى بيشتر روزگار خود را در اصفهان گذراند .
« مختارنامه » و « حديث بساط » و « مدايح معصومين » و « غزوه صفين » و « ديوان مدايح و مراثى » و چند ديوان ديگر از سرودههاى وى در دست مىباشد .
او راست :
دلا تا كى به راه هرزه پوئى * كنون در راه حق كن جستجوئى
اگر غفلت بود مستى تو تا كى * اگر ديوانهاى زن بانگ هوئى
نخورده گوئيا اندر دماغت * ز گلزار حقيقت هيچ بوئى
ز حال رفتگان اى رند سرشار * تو را آمد خبر از هيچ سوئى
نباشد اين فنا را چون بقائى * بكن هرچند بتوانى نكوئى
ببار از ابر ديده قطرهاى چند * گناهان را دمى ده شستشويى
( خيالى ) چند مست جام دهرى * كنون از معرفت پر كن سبوئى
و نيز گويد :
شمع و پروانه شده سرخوش ميناى چراغ * شاهدان محو ز بالاى دلاراى چراغ
شده از نور رخ شمع مجالس روشن * شور افكنده بمجلس قد و بالاى چراغ
شمع كز پرتو او سوخت دو صد پروانه * شد منور رخش از پرتو شهلاى چراغ
شوق گر مجلسيان راست ز انوار صبوح * شام ما هست منير از رخ زيباى چراغ
شعلهء مشعل شاهان كه بود نورانى * قبسى باشد از انوار دلاراى چراغ
شمهاى گر بكنم وصف كجا بتوانم * شمس نورش بود از نور سراپاى چراغ
هست در آتش سوزان جهنم جاويد * هركه را هست بدل بغض و تبراى چراغ
احمد و آل به ترتيب چراغند بدان * شاد در خلد خلايق ز تولاى چراغ
گر ( خيالى ) طلبى ايمنى هر دوجهان * سر چو پروانه به اخلاص بنه پاى چراغ