عشق تو دام رستگان هجر تو بند بستگان * خط تو روز خستگان زلف تو روزگار ما
كشت چمن نكن فزون جانب ما ببين كنون * كين همه اشك لالهگون ريخته در كنار ما
چشمه همى سراب شد جلوهگه غراب شد * ظلم نگر خراب شد شهر ز شهريار ما
قسمت اگر شود همىهست نصيب عالمى * در دوجهان كجا غمى چون غم انتظار ما
هركه در آن درش مقر و از بر خلق مُعتبر * دورى از آن خجسته در ريخته اعتبار ما
طعنه زنند سرسرى خلق به حال ( خاورى ) * تا بجهان بود برى شيفتگى است كار ما
اين رباعى از او است :
لبهاى حيات آب حيوان من است * مژگان حيات دزد ايمان من است
گويند به مرده جان دهد آب حيات * چون شد كه حيات آفت جان من است
و نيز او راست :
شمع شب و شاهد و شرابست اينجا * چنگ و نى و بربط و رباب است اينجا
برخيز و بنوش در سماع آى برقص * هان اى خفته چه جاى خواب است اينجا
خبازان حاجى ملا خبازان خوئى
اشعارى كه از وى ديده شد در شأن اهل بيت عليهم السلام و مخصوصا مراثى مىباشد ، تفصيل احوال او را نيافتم . شخصى پارهاى از اشعارش را با لقب « سلطان الشعراء » در منزلش