مگر سنگ است مرآت دل تنگت كه نينديشد * از اين آهى كه دارد در دل فولاد تأثيرى
ترا اى نوجوان شبها به مهد ناز پروردم * به اميدى كه امروزم بگيرى دست در پيرى
خدا را زين سفر اى نوسفر فسخ عزيمت كن * اگر دانى كه مقرون است تدبيرى به تقديرى
ميان دفتر شاه شهيدان خامهء ( خاكى ) * ندارد غير از اين طغرا نگارى هيچ تحريرى
خاورى سيد اسماعيل خاورى « 1 »
غزل و رباعى را نيكو سرايد با تخلص « خاورى » ، گويا در اصفهان سكونت داشته كه آن شهر را نكوهش كند و آرزوى رفتن به شيراز دارد :
تنگدل گشته كنون خاورى از اصفهان * خيز اى بخت مرا جانب شيراز رسان
او راست :
طعنه بجانم جم زند نركس مست يار ما * دفع خمار غم كند بادهء بىخمار ما
باده بىخمار ده ساقى بىشمار ده * آنچه بود به كار ده بادهكشى است كار ما
دسته گذار سينه را باز كن اين سفينه را * تا نگرى سفينه را پر ز غم نگار ما
هامش
( 1 ) . شايد ميرزا محمد اسماعيل خاورى مازندرانى از شعراى سدهء سيزدهم باشد .