منزوى على اكبر منزوى ، حزين
عارف شاعر ، لقبش « حزين » و « منزوى » تخلص داشت ، بعضى از اشعارش را در سال 1338 نوشته است .
در مناجات گويد :
از گنهكارى هلاكم اى خدا * رحم كن يكمشت خاكم اى خدا
من ندارم طاقت نار جحيم * بگذر از جرمم توئى رب رحيم
يا ربا بگذر سيهرو بندهام * عاصيم عاصى بسى شرمندهام
شرم دارم گويمت بگذر گنه * اين من و اين جرم و اين روى سيه
كى بگويم من عبادت كردهام * مجرمم مجرم خيانت كردهام
يا الهى رحم بر روى سياه * هم ترحم كن به اين حال تباه
اى خدا چون بندهاى شرمندهام * بگذر از جرمم كه من درماندهام
از غلطهايم گذر دستم بگير * شرمسارم باريا عذرم پذير
روسياهى دارم از عصيان خويش * سرفكنده گشتم از طغيان خويش
با همه باشد اميدم بس دراز * درگه حى غفور كارساز
( منزوى ) بس ابتهال از سرگذشت * آه جانسوزت ز بحر و بر گذشت
مختصر ساز اى ظلوم و اى جهول * دست زن بر دامن آل رسول
موسوى
سيد حسين فرزند رضا موسوى كرد محلهاى
شعر بسيار سروده است با تخلص « موسوى » ، بيشتر شعرهايش سست و به مدايح و مراثى حضرات معصومين عليهم السلام اختصاص دارد ، گويا به وعظ و ارشاد اشتغال