* * *
از سعى و طلب قسمت كس افزون نيست * در جام فزون خواه به غير از خون نيست
از مرگ چه انديشه كنم چون تن و جان * هرجا بود از احاطهاش بيرون نيست
* * *
كارى بر عقل مردم آزاده * به نيست ز دستگيرى افتاده
مالى كه فتادهاى از آن گردد راست * حيف است شود صرف شراب و باده
م : مجلهء يغما / سال 22 / شمارهء سوم - 249 .