مرداد 1332 نيز شركت كردند . بعد از كودتاى 28 مرداد ، سيد ضياء در سلك افراد مورد اعتماد محمد رضا شاه ( مخلوع 1357 خ ) درآمد و از مشاورين خاص وى شد . او هفتهاى يك روز به كاخ سعدآباد مىرفت و با شاه ناهار مىخورد و مورد مشورت قرار مىگرفت .
سيّد ضياء از معدود كسانى بود كه اجازه داشت با اتومبيل وارد كاخ سعدآباد شود . سيّد ضياء الدّين سرانجام در هشتم شهريور 1348 در تهران درگذشت . دربارهء ويژگيهاى شخصى او استاد جمالزاده نوشته است : « سيّد در دوستى استوار و صديق و پاكباز بود . خوشمحضر و بىتشريفات و دست و دلباز و صداقتمنش بود . فعال و متحرك و باجنبش بود و از سكون و خاموشى و عزلت گريزان و مدام در رفت و آمد و نشست و برخاست و با صداى بلند و چهرهء خندان و برافروخته متكلم ( و چهبسا متكلموحده ) بود و سعى داشت كه همه چيز را به دوستان نشان بدهد و آنها را از تماشا و بهرهمندى چيزهاى خوب دنيا ( از خوردنى و آشاميدنى و ديدنى و شنيدنى ) برخوردار سازد . . . افسوس و صد افسوس كه سيّد يك نوع يكدندگى غير مطبوع و لجاجتى در كار داشت كه از لطف معاشرتش مبلغى مىكاست . مثلا واى به وقتى كه در بازى نرد يا شطرنج بخت يار نبود و مىباخت . اوقاتش سخت تلخ مىشد و بهانهجويى مىكرد تا غيظ و غضب خود را بيرون بريزد . بىمحابا به جان كسانى از اطرافيانش كه از او ضعيفتر بودند ( به خصوص همسر بىصدا و آرامش ) مىافتاد و خوشى و صفا از مجلس رخت برمىبست و صحبت رنگ ديگرى مىگرفت . چهبسا اتفاق مىافتاد كه در صحبت و گفتوشنود دوستانه هم به همين طرز رفتار مىكرد و مصاحبه به صورت مجادله درمىآمد . سيّد كتاب كم خوانده بود و كم مطالعه مىكرد و گذشته از زبان فارسى كه زبان مادرى او بود هيچ زبانى را به قدر كافى نمىدانست . درحالىكه بىميل نبود به اطرافيانش برساند كه بر چندين زبان تسلط دارد . گمان مىكنم به استثناى فارسى از عهدهء اينكه مطلبى را بتواند به زبانى به غير از فارسى بنويسد برنمىآمد . با اين همه به خاطر دارم كه وقتى يك نفر كارگر ايرانى با هيئت اعزامى ايران براى حضور و شركت در كنفرانس بين المللى كار به ژنو آمده بود و معلوم شد از مريدان خاص سيّد است در ضمن وصف سيّد گفت : « هفت زبان را در نهايت خوبى حرف مىزند و مىنويسد . » سيّد با آنكه زبانش قدرى مىگرفت ولى مانند اغلب افراد خانوادهاش ( از طرف پدرى ) سهولت بيان داشت و با يك
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٥٧