تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
آواز نحوى نام داشت . صبا دليل آن را اين‌طور بيان كرده : « براى ديدن صدر به خانهء دوست او كه عفيفى نام داشت ، رفته بودم و ديدم شيخى شوريده حال در حال قدم زدن در باغ اين شعر حكيم صفاى اصفهانى را با صدايى گرم و تحرير دلنشين مىخواند :
دل بردى از من به يغما * اى ترك غارتگر من ديدى چه آوردى اى دوست * از دست دل بر سر من
صبا مىگفت صوت او در من اثر نهاد و گريه كردم و او هم اشك ريخت . از آن هنگام همديگر را شناختيم و با او مصاحب شدم و به ياد او آن قطعه را نت كرده ، صدرى نام نهادم و در رديف يك فود آوردم . » ويژگى صداى صدر گذشته از استعداد و حنجرهء خداداد و آشنايى نسبى به رديف ، عرضهء آزاد صدا ، خواندن در حد طبيعى بدون فشار به حنجره ، حسن سليقه در انتخاب شعر و الحان دلنشين بوده است . صدر در مواعظ خود همواره وحدت ملى ، اتحاد و اتفاق و استفاده از محصولات داخلى به ويژه منسوجات وطنى را توصيه مىكرد و در نطق و بيان سرى پرشور داشت و در طرفدارى از آزادى و مبارزه با خودكامگى و استبداد سخنها گفت و سرانجام جان خود را هم بر سر آن نهاد . ملك‌الشعراى بهار به هنگام تبعيد در اصفهان ، در سال 1312 خورشيدى در به دو ورود به آن شهر ، در تابستان همان سال چهل روز در منزل صدر ميهمان او بود . چنان‌كه خود او مىسرايد :
در صفاهان شدم به خانهء صدر * شيخ عبد الحسين عالىقدر ميهمان كرد بنده را چل روز * شرمسارم ز لطفهاش هنوز
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 195 | حسن مرسلوند