آزاد نمودهاند و حاليّه در طهران با كمال آزادى حركت مىنمايد . »
ابو طالب شيروانى پس از آزاد شدن ، ديگر به اصفهان بازنگشت و در تهران روزنامهء ميهن را چاپ و منتشر كرد . ميهن در تهران معمولا در سالهاى اول و دوم خود در هشت صفحه انتشار مىيافت ؛ يك روزنامه سياسى - اجتماعى و داراى مقالاتى تند و آتشين بود . در ابتدا هفتهاى دو روز ( شنبه و سهشنبه ) ولى در اواخر بهطور يوميّه منتشر مىشد و در سىام اسفندماه 1304 توقيف شد و اين توقيف تا پس از شهريور 1320 ادامه يافت .
ابو طالب شيروانى بعد از كودتاى 1299 و در دورهء پنجم مجلس شورا به نمايندگى از طرف مردم شهرضا ( قمشه ) وارد مجلس شوراى ملى شد . او در مجلس پنجم بااينكه ظاهرا عضو اكثريت مجلس ، يعنى طرفداران سردار سپه بود ، ولى دانسته نيست كه از چه روى سردار سپه روى خوشى به او نشان نمىداد و وى را مورد اعتماد نمىدانست . 10
شيروانى به دورهء ششم مجلس شوراى ملى نيز راه يافت و نمايندگى مردم شهرضا ( قمشه ) را پذيرفت . پس از اتمام دورهء ششم مجلس ، از كليّهء فعاليتهاى سياسى و فرهنگى دست شست و در تمام مدت سلطنت رضا شاه خانهنشين شد . پس از شهريور 20 بار ديگر به صحنه آمد و كار را از فعاليت فرهنگى آغاز كرد . طى مقالهاى تحت عنوان ميهن در شمارهء 4758 روزنامهء اطلاعات ، سال شانزدهم مورخ دوشنبه 15 دىماه 1320 خورشيدى چنين نوشت : « روز پنجم سنبله ( مردادماه ) 1298 خورشيدى يك روزنامهء تندخو و عصبانى ، در 8 صفحه با قطع متوسط به نام ميهن در اصفهان پا به عرصهء انتشار نهاد . اين روزنامه پس از انتشار شمارهء دوم ، هر روز با زدوخورد و كشمكش و انواع گرفتارىها و بدبختىها دست و گريبان بوده تا آنكه بالاخره در سىام حمل ( اسفند ) 1299 با يك حادثهء فجيع و خونينى به اتفاق نويسندهء آن به سياهچال توقيف و سپس تبعيد و حبس باغشاه افكنده شد . روزنامهء ميهن در سال 1300 بدوا هفتگى و بعد بهطور هفتگى و هم يوميّه در تهران به تجديد انتشار موفق و درست روز سىام اسفند 1304 يعنى بعد از هفت سال در زير فشار سانسور نظميّه ناتوان شده و بالنتيجه غروب كرد . سرگذشت پرحادثهء اين روزنامهء تند و منتقد و تاريخ طلوع و غروب آنكه در اصفهان منتهى به يك سلسله وقايع سياسى گرديد ، فعلا از موضوع بحث خارج است . فقط يكى از گناهان كبيرهء اين روزنامه اسم آن ميهن بود و روى همان منبرى كه حكم
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: حسن مرسلوند
ص١٥٩