همان موقع مرخص شدم و در سراسر راه فكر برداشتن حجاب و چادر مرا به خود مشغول داشته بود . با نظر اعليحضرت موافق بودم ، اما كار سادهاى نبود ، محافل متعصب خار راه بودند .
در آن موقع تشكيل جلسات هيئت دولت به اين ترتيب بود كه هفتهاى يكبار در نخستوزيرى و دوبار در كاخ اختصاصى در حضور اعليحضرت فقيد تشكيل مىيافت . اوّلين جلسه بعد از اين شرفيابى يك جلسه عادى بود . من موضوع را با همكاران خود در ميان گذاشتم و گفتم ، اعليحضرت مصمم هستند كه به هر قيمتى شده اين مشكل اجتماعى را از بين ببرند . چنانچه پيشنهاد و يا راهى براى اين كار به نظرتان مىرسد بگوييد تا به عرض برسانم . كسى حرفى نزد و پيشنهاد شد كه وزرا دراينباره 24 ساعت فكر كنند و دنبالهء مذاكرات و اخذ تصميم به جلسهء بعد كه قاعدتا در حضور اعليحضرت تشكيل مىگرديد ، موكول شد .
در جلسهء بعد اعليحضرت فقيد مدّت نيم ساعت صحبت كردند و از مزايا و اثراتى كه كشف حجاب در پيشرفت مملكت خواهد داشت مطالبى اظهار داشتند .
يادم هست كه مخصوصا فرمودند : « نجابت و عفت زن به چادر مربوط نيست . زن روحا و اخلاقا بايد عفيف باشد ، مگر ميليونها زن بىحجاب خارجى نانجيباند ؟ »
و بعد افزودند : « شركت همسر و دختران من در جشن افتتاح دانشسراى مقدماتى بايد سرمشقى براى همهء زنان و دختران ايرانى ، مخصوصا خانمهاى شما و وزراى مملكت باشد . ممكن است در ابتدا اين عمل سروصدا و جنجال زيادى به پا كند ، ولى به هر حال كارى است كه بايد انجام بشود . ما با هوچىبازى و تعصبهاى خشك نمىتوانيم كاروان ترقيات مملكت را عقب نگهداريم . زن بايد از اين چادر سياه آزاد بشود . »
بعد اعليحضرت دستور دادند كه اجراى اين كار به صورت تصويبنامهء دولت درآيد و خودشان از جلسه تشريف بردند . رسم بر اين بود كه صورت جلسات هيئت دولت را منشى مخصوص نخستوزير بنويسد ، ولى من چون به اهميت مذاكرات آن جلسه و تصميم اخذ شده واقف بودم ، تصميم گرفتم كه صورت مذاكرات آن جلسه را شخصا تحرير نمايم . هماكنون متن اين صورت جلسه به خط من در بايگانى نخستوزيرى موجود است .
روز تحول فرارسيد . روز هفدهم دى كه قرار بود عمارت جديد دانشسراى مقدماتى با تشريفات جديد افتتاح شود ، فرارسيد . ما قبلا اهميت كشف حجاب و احتمال بروز حوادث و جنجالهاى مخالفين را طى تلگرافهاى رمز به شهربانيها و دستگاههاى امنيتى ولايات اطلاع داده و دستور اكيد داده بوديم كه مأمورين دولتى با تمام قوا جلو تظاهرات و سروصداى مخالفين را بگيرند .
در تهران نيز پيشبينىهاى لازم را به عمل آورده بوديم . ساعت دو بعد از ظهر 17 دى كه من به اتفاق همسرم كه براى اوّلين بار حجاب از خود برگرفته و بهجاى چادر كلاه به سر گذاشته بود ، به صحن باغ دانشسراى مقدماتى وارد شديم .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 380
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٨٠