تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
من مىدانم قواى مراوه‌تپه گرسنه بودند ، حقوق نداشتند ، در منطقه بدآب‌وهوا انجام‌وظيفه مىكردند و از مركز لشكر به آنها توجهى نمىشد . من همهء اين‌ها را تصديق مىكنم ؛ ولى تحمل سربازى كجا رفت ؟ چرا مستقيما به خود من مراجعه نكردند و عملى كردند كه اين به دامن قشون بنشيند . پس شما هم مقصريد . شما 84 نفر افسرى كه اينك در حضور من هستيد ، پيش خود تصور مىكنيد كه در اين واقعه تقصيرى نداريد ، چون بيرون از معركه بوديد ، ولى غفلت شما از حال هم‌قطاران خود و غفلت شما در تعليمات لازمه‌اى كه مىبايست به آن افراد بدهيد ، باعث شد كه چنين لكهء ننگ بدامن قشون بنشيند . پس شما هم مقصريد . » رضا شاه پس از آنكه نطق ساده و مهيج خود را به اين مضمون تمام كرد ، لحظه‌اى لب فروبست و همه در سكوت پرابهتى فرورفته بودند . رضا شاه سر برداشت و نگاه تنفرآميزى به جان محمّد خان كه به حال خبردار به فاصلهء چند قدم از شاه ايستاده بود نمود و به نايب اوّل نيكجو كه از تهران مأمور اسكورت او بود و بعدها تا درجهء سرهنگى رسيد و وفات كرد ، گفت : « درجهء اين صاحب‌منصب را بكن ! » در دايره‌اى كه افسران به دور شاه زده بودند ، نايب اوّل نيكجو مقابل جان محمّد خان ايستاده بود و همين‌كه خواست برود جلو ، جان محمّد خان ، خود درحالىكه از فرط خشم صورتش برافروخته و دم برنمىآورد با دست چپ پاگن راست را كند و چون پاگن راست زيرش باز است ( زيرا بند كمربند از آنجا رد مىشود ) كندن آن آسان است ، ولى جان محمّد خان با چنان حرص و خشمى آن پاگن را كند كه بلوزش تا زير كمر پاره شد ! بعد خواست با دست راست پاگن چپ را بكند و نشد . آن‌وقت به نايب اوّل اسكورت رضا شاه با صداى خشن گفت : « بكن ! » . همه ساكت بودند و حتى صداى نفس كشيدن 84 نفر نيز به گوش مىرسيد به حدى كه وقتى نايب اوّل نيكجو با چاقو پاگن چپ جان محمّد خان را مىبريد ، صداى پاره شدن پارچه در سالن به آن بزرگى پيچيده بود . چون پاگن با درجات آن كنده شد ، جان محمّد خان شمشيرش را هم به نايب اوّل داد و از دايره كنار رفت . بعد رضا شاه در دايره به حركت درآمد و چند نفر از افسرانى را كه با جان محمّد خان از مركز مأمور مشهد شده و از ايادى جان محمّد خان بودند ، از دايره بيرون كرد و امر داد كه آنان را در جلوى نظميهء شهر ، گاوسر بزند ( گاوسر چوب كلفت و بزرگى است مثل چوب پشه‌بند ) و هرچه اندوخته بودند رضا شاه دستور داد به نفع ارتش ضبط شود . روز بعد امان اللّه ميرزا از شاه تقاضا كرد از تنبيه افسران به آن شكل در گذرد . ولى اندوختهء آنان از هركدام به فراخور حالش مبالغى كسر شد و حقوق عقب افتادهء لشكر را با آن پرداختند و گويا آن چك 180 هزار تومانى جان محمّد خان را هم وصول كردند و به اين مصرف رسانيدند .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 375 | حسن مرسلوند