تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
دل داده‌ام به عشق نگار ستمگرى * خورشيد دل‌فروزى و ماه منورى نه روزگار ديده و نه چشم روزگار * در آسمان حسن چو او نيك اخترى اين روزگار ، طوف حريمش كجا رواست * باشد به من حرام و روا بر كبوترى آوخ كه نيست بال‌وپرم تا على الدوام * جز طوف كوى او نكنم كار ديگرى در هر نظر مقابل چشمم مجسمى * در هر نفس به لوح ضميرم مصورى از هرچه عقل پى ببرد برترى از آن * و زانچه چشم مىنگرد ، ز آن نكوترى اى آفتاب حسن به آزاديت نگر * زيراكه نيست جز تو دگر ذره پرورى
يك شعر ديگر از او :
روى تو بهشت جاودان است * چشم سيهت بلاى جان است اثبات وجود آب حيوان * يك قطره ز فيض آن دهانست هم آيت رحمت است رويت * هم معنى روضهء جنانست تير مژه زان كمان ابرو * پيوسته به مرغ دل نشانست
[ 1 ]
هامش
[ 1 ] م : وحيد ، دورهء 13 ، شمارهء هفتم .