مظفر الدّين شاه كه از داستان خصومت اتابك با رشديّه آگاه بود و اوضاع و احوال را نيك مىدانست ، در حاشيهء نامهء رشديّه نوشت :
« جناب اشرف صدراعظم ! دلجويى يتيمان در نظر ما هم بر هر چيزى مقدم است .
امروز عصر به مدرسه برويد و جوائز را از جانب ما توزيع كنيد و اعضاى مدرسه را از مدير و معلمين به عنايات ما اميدوار گردانيد ، و يتيمان را بسيار بسيار محبت كنيد . »
اتابك ناگزير امر شاه را اطاعت كرد و همان روز عصر به مدرسه رفت . اين امر هم باعث تأمين امنيت رشديّه و هم تبليغ خوبى براى مدرسه شد . از فرداى آن روز اعيان و اشراف تهران كه تا حال از ترس ، بچههاى خود را به مدرسه نمىآوردند به مدرسه سرازير شدند . رشديّه مجددا فعاليتهاى سياسى خود را عليه اتابك ادامه داد و با تشكيل جلساتى در مدرسه به انتقاد از اتابك پرداخت . يكبار در راه خانهاش مورد سوءقصد واقع شد و پس از اين واقعه به توصيهء شيخ هادى نجمآبادى مجددا راهى سفر حج شد . پس از بازگشت از اين سفر و پيشامد مرگ نجمآبادى و مختار السلطنه ، دو حامى بزرگ او و در پى آن ، مرگ امين الدوله مجددا مشكلات جديدى در سر راهش پديد آمد .
همزمان با شكلگيرى نهضت مشروطه در ايران ، رشديّه نيز به صف مبارزان پيوست و در ابتدا با منتشر كردن مجلهء مصورى به نام مكتب ، در بيدارى ايرانيان كوشيد . شبنامههايى عليه عين الدوله صدراعظم وقت چاپ و منتشر مىكرد و نسبت به انتقاد از اوضاع و احوال سياسى كشور از هيچ كوششى فروگذارى نكرد . سرانجام در روز جمعه 24 ربيع الثانى 1324 او را به اتفاق مجد الاسلام كرمانى و ميرزا آقا دستگير كرده و به كلات تبعيد كردند .
پس از امضاى فرمان مشروطيت از جانب مظفر الدّين شاه ، او نيز از تبعيد آزاد و راهى تهران شد و مجددا به فعاليتهاى سياسى و فرهنگى پرداخت . در سال 1345 قمرى به قم رفت و براى هميشه در آن شهر اقامت گزيد . در قم در كلاس درس آيتالله شيخ عبد الكريم حايرى مؤسس حوزهء علميّهء قم حاضر شد و به فراگيرى علوم دينى پرداخت . در ضمن مدرسهء رشديّه را مجاور تكيهء ملا محمود داير كرد و اطفالى را كه اكثرا فقير و بىبضاعت بودند ، دعوت كرد و مطابق ميل خود دبستانى به پاداشت . علاوه بر مديريت ، كلاس اول را خود اداره مىكرد . در قم در همان مدرسه ، كلاس مخصوصى هم براى تدريس نابينايان داير كرد .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 323
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٢٣