شهريور 300 كه ديكتاتورى ايران مىرفت ريشهء محكمى پيدا كند ، با اينكه بيش از بيست سال از سن من نمىگذشت و مشاجرهء عجيبى با مرحوم ممتاز الدوله و در معارف آنوقت و ميرزا رضا خان نائينى معاون آن مرحوم راجع به يكى از مواد قانون مطبوعات ( 30 سالگى مدير روزنامه ) داشتيم ، به گرفتن امتياز موفق و فورا به نشر قانون شروع كردم .
هنوز چند شماره قانون منتشر نشده بود كه سيد ميرزا آقا فلسفى مدير روزنامهء حيوة جاويد مورد ضرب و شتم سردار سپه فرماندهء قوا و وزير جنگ بعد از كودتا قرار گرفت و دندان سيد شكسته شد . روزنامهء قانون ضمن انتشار يادداشت شديدى به اين عمل اعتراض و اين رفتار را تقبيح نمود و اختلاف بين روزنامهء قانون و سردار سپه از اين تاريخ مرحلهء جدّىترى به خود گرفته ، مدتى طول نكشيد تا صحبت خلع قاجاريه و جمهورى قلابى به عمل آمد و من با اينكه نسبت به بقاى سلطنت در خاندان قاجار علاقهاى نداشتم ، با جمهورى قلابى نيز نظر خوبى نداشته و با قيام مردانهء مردم و برهم زدن بساط ساختگى جمهورى همآهنگى كرده و اين مرتبه نيز مردم فاتح شدند و صداى جمهوريت در فضا خفه شد . پس از به هم خوردن و پايان يافتن بازى جمهوريت ، مدت كوتاهى سردار سپه به اصلاحات پرداخته و در ارتش و تمام نقاط كشور آثار بارزى از اقدامات مفيد پديدار شد .
مع التأسف چندى طول نكشيد كه اطرافيان دزد و نالايق ، آن سرباز فعال و لايق را احاطه كرده و بر جمع مال و دور شدن و مبارزه با صف اصلاحطلب و آزاديخواه تحريص و ترغيبش نمودند و شد آنچه شد .
مخالفت من به وسيلهء مقالات روزنامهء قانون با جمهوريت سبب شد كه با فاصلههاى كوتاه روزنامهء قانون توقيف و خودم هم گرفتار مىشدم . آهنگ شوم ديكتاتورى رفتهرفته بالا گرفت و دستگاه شهربانى درگاهى و مختارى و آيرم كارى جز گرفتن و كشتن و تبعيد كردن نداشتند و پس از اينكه چندبار دچار سوءقصد شدم تا آخر دورهء ديكتاتورى گرفتار زندان و تبعيدگاههاى سمنان ، كاشان ، اصفهان ، يزد ، كرمان و شهرضا بودم .
من در آخرين حوزهء اسارت خود در اصفهان به حال افسردگى و ناتوانى افتاده بودم كه بار ديگر كشور ما گرفتار ديكتاتورى هژير و رزمآرا گرديد و طليعهء قيام آزادىخواهان به زعامت دكتر مصدق و آيتالله كاشانى براى مبارزه با استعمار و ملى شدن نفت پديدار
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٠٧