همين مناسبت هميشه با قلدران و زورگويان و آنهايى كه افكار عمومى را چيزى موهوم مىشمردند ، سرگرم ستيز و مبارزه بودم .
خداوند بزرگ شاهد و ملّت ايران گواه است ، از دقيقهاى كه زبان به گفتار گشودم ، از ستمگران مذمت كردم و از آن ساعت كه توانستم بنويسم قلم من چون خارى در سينه و ديده و پهلوى مخالفان حكومت ملى جاى مىگرفت و هرچه بىرحمانهتر نوك خامهام قطع مىگرديد ، تيزتر و برنده و مؤثرتر مىشد . قلدرها وقتى از نيش قلم من مصون مىماندند كه به كنج زندان يا گوشهء تبعيدگاهها مىافتادم . شدت مبارزهء من با روح بيگانهپرستى از كابينهء وثوق الدوله معروف به كابينهء قرارداد ، شروع مىشود و همان ايام را بايد روزهاى اول همكارى من با پيشواى بزرگوار احرار ايران مرحوم سيد حسين مدرس به حساب آورد .
اگر وثوق الدوله قرارداد را اجرا مىكرد ، فاتحهء استقلال ايران خوانده مىشد . ولى قيام شديد مليون و آزادىخواهان اجازه نداد آن روز هم تدبير انگلستان فاتح شود ، زيرا خورشيد جذاب و تابناك ايران مغلوب و اسير و تيره نمىگردد .
من با عشقى ، فرخى ، كمرهاى ، ضياء الواعظين و افرادى ديگر از احرار چون بهطور سختى به عاقدين قرارداد حمله مىكرديم و نطقها و بيانيهها و اعلاميّههاى آتشين ما بنيان استعمار را مىلرزاند ، همهء ماها را به زندان انداختند ؛ ولى بذر فكر ما روييده و سبز شد و نمو كرد و كار را به آنجا كشانيد كه آن ورقهء لعنتى كه وثوق الدوله و صارم الدوله و نصرت الدوله و خيانتكارانى ديگر ، پولهاى زياد براى اجراى آن از انگليسها گرفته بودند ، پاره شد و دور افتاد و مرد !
پردهء كودتا بالا رفت : آنجا هم من جزء اولين دستهاى بودم كه بايد به زندان بيفتم .
سرهنگ پاشا خان دژخيم مشهور شهربانى كه هنگام مبارزهء قرارداد مرا به سياه چال انداخت ، اينجا هم مأمور توقيف من بود و صورتى به صمصام السلطنه نشان مىدهد كه من جزء نخستين دستهاى بودم كه بايد به زندان بروم . مرحوم صمصام السلطنه كه اين صورت را مىبيند به من اطّلاع مىدهد كه بىراهه به منزل او بروم و از آنجا خارج نشوم تا از شدت مراحل اوليه كودتا كاسته شود . جريانات وحشتآور و تأثرانگيز كودتا ، گرفتن و بستن و ايجاد اختناق در همه جا و همه چيز مرا به فكر گرفتن امتياز روزنامهء قانون انداخته و در
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٠٦