تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
كرده مركب از يك عده از هيئت رئيسه مجلس و يك عده از رؤساى نظام و نظميه و اشخاصى را از نمايندگان به آن مجلس به عنوان اينكه سردار سپه آنها را خواسته دعوت كرده آنجا از آنها امضا مىگيرند كه ديگر مجال گفتگو نبوده باشد . نگارنده در اين روز به واسطهء كسالت مزاج به مجلس نرفته ، از اين موضوع اطلاعى ندارم . شب است . ساعت ده در حياط را مىزنند ، صاحب‌منصبى است ، مىگويد از طرف حضرت اشرف آمده‌ام شما را احضار فرموده‌اند . مىپرسم درشگه‌يى ، اتومبيلى آورده‌ايد ؟ مىگويد خير . در اين وقت شب وسائل نقليه عمومى مشكل به دست مىآيد و راه دور است ، چه بايد كرد ؟ مىگويد نمىدانم ، به من امر شده است به شما بگويم فورا برويد به منزل حضرت اشرف . مىپرسم شما مأمور هستيد مرا ببريد ؟ مىگويد خير ، ولى بايد مطمئن باشم كه رفته‌ايد . ناچار روانه شده ، نزديك نصف شب است به منزل سردار سپه مىرسم . اطاقها همه روشن است و جمعى از تجار و كسبه ديده مىشوند كه در اطاقها نشسته يا خوابيده‌اند و اين‌ها متحصنين هستند . سرپله عمارت يكى از نمايندگان مجلس از كاركنان سردار سپه ديده مىشود ، مانند قراول ايستاده است . از او مىپرسم حضرت اشرف كجا هستند ؟ مىگويد اندرون . پس كى مرا احضار كرده است ؟ مىگويد برويد در زيرزمين ، آنجا تكليف شما معين مىشود . مىفهمم احضار از طرف سردار سپه حقيقت نداشته است و اين تدبيرى بوده كه از طرف كاركنان سردار سپه به كار رفته . ناچار مىروم به اطاق زيرزمين . جمعى از نمايندگان و صاحب‌منصبان نظام و نظميه در اطراف نشسته ، ميزى در وسط است و روى ميز ورقه‌اى است . به محض نشستن ياسائى نماينده سمنان ورقه‌اى را برداشته به دست من داده ، مىگويد امضا كنيد . ورقه را مىخوانم و مىفهمم مطلب چيست و مىبينم ما بين شصت و هفتاد نفر از يك‌صد و بيست نفر نماينده آن را امضا كرده‌اند . ديدن اين ترتيب و عنوان غير واقع احضار شدن از طرف سردار سپه طورى مرا منزجر ساخته است كه هر پيش‌آمد ناگوارى را بر اين حال ترجيح مىدهم . ورقه را روى ميز مىگذارم ، نمايندهء سمنان با تشدد مىگويد امضا كنيد . جواب مىدهم اگر رأيى داشته باشم در مجلس شوراى ملى مىدهم نه در اين سردابه . مىگويد اگر امضا نكنيد بد خواهد شد . اينجا من صداى خود را بلند كرده مىگويم مرا تهديد مىكنيد ، از اين بدتر براى من چه مىشود . صداى من كه بلند شد از اطراف آمدند