مگر نسيم صبا بود و امر ليلى شد * كه كرد بر سر مجنون دلفگار گذر
و يا به مژده شيرين ، به ديدن فرهاد * به بيستونش فرستاد خسرو خاور
بلى به پرسش اين بندهء ارادتمند * زبان گشاده به لطف آن مه بلند اختر
سپهر مجد و جلالت ، قرين حشمت و جاه * انيس جود و سماحت ، اليف فضل و هنر
عدوى ظلم و ستم ، دوستدار عدل و كرم * ظهير حكم و حلم ، همركاب فتح و ظفر
شبى چو صبح سعادت به خواب شد چشمم * زهى منام كه صدره ز يقظتم بهتر
ز خاك پاك توام تاج فخر بر سر بود * ز گرد راه توام ديده گشت روشنتر
نظر به روى توام همچو شمس و حربا بود * فداى بدر جمالت كتان تن يكسر
گهى به لطف و مودّت ، گهى به قهر و عتاب * خطاب عاليت از بنده برد هوش و خبر
در اين ملالت و افسوس ناگهم قاصد * چو جان به جسم درآيد ، نمود روى از در
پس از ستايش و اكرام رقعهات خواندم * نه رقعه بلكه يكى درج پر ز درّ و گهر
از اينكه شفقت و الطاف كردهاى اظهار * و زانكه بود گلايه در آن بسى مضمر
نثار آنت نمودم به صدق جان و جنان * ز شرم اينت عرض گشت جرم قلب و جگر
دو بيت عربى در مناجات با اشاره به يك مسأله فقهى از ملا عبد اللّه مفتى دشى :
يا ربِّ اعضاءَ الوضوءِ عَتَقتها * من فضلِكَ الوافى و انت الواقى
و العتق يسرى فى الفتى يا ذا الغنى * فَامنن على الفانى بعتق الباقى
[ 1 ]
هامش
[ 1 ] م : روحانى ( شيوا ) ، بابا مردوخ . تاريخ مشاهير كرد ، ج / 2 .