تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
اينكه طبع ايرانى مجامله كار است و به اسم نزاكت حاضر نيستند صريحا اعمال ديگرى را مورد انتقاد قرار دهند ، مخصوصا اگر آن ديگرى يك رئيس مقتدر و نافذ الكلمه مانند شما بوده باشد ، ولى با آنكه نه حال تحصن به سفارت و نه حوصلهء محبوس شدن در صحن حضرت عبد العظيم را دارم . با آنكه مىدانم بيانات من كه مدتها است از دهان هيچ‌كس نشنيده‌ايد با سامعهء شما الفتى ندارد و شايد موجب اين شود كه مقدرات تلخى نظير مقدرات مديران ستارهء ايران و ايران آزاد منتظر من بوده باشد . با آنكه اين‌ها را مىدانم مع‌ذلك مىنويسم ، براى اينكه نمىخواهم تندرويهاى شما منتهى به يك عكس‌العملى شود كه ايران را از استفاده از وجود شما محروم نمايد . در مملكتى كه آزادى را به قيمت خونهاى مقدسى به دست آورده و حكومت را از محمد على ميرزا و درباريان و وزرا گرفته و به قانون داده‌اند آيا قضاوت در مندرجات جرايد از وظايف يك نفر نظامى به كلى خارج نيست ؟ آقاى سردارسپه ! من يك‌قلم بيشتر ندارم و آن را هم حكومت نظامى شما مىتواند در هم بشكند و حالت روحيه‌ام نيز براى تحصن در هيچ جا و تشبث به هيچ بيگانه‌اى حاضر نيست ، ولى مع‌ذلك چون نمىخواهم سرنوشتهايى نظير اسلاف شما منتظر شما بوده باشد ، اين حقيقت خالى از آلايش را مىگويم . . . شما براى اجراى نيات خود و براى توسعهء قواى نظامى و عظمت دادن ايران ، بايد نه تنها مطابق قانون و اصول حكومت ملى ايران رفتار كنيد ، بلكه دست‌به‌دست آزادىخواهان داده بناى استبداد و مفاسد موجودهء اجتماعى را متزلزل كرده براى كليهء مظاهر اجتماعى خود يك طرح تازه و جديدى بريزيد . . . » اما مخالفت دشتى با سردار سپه ديرى نپاييد و پس از آنكه سردار سپه پايه‌هاى قدرت خود را مستحكم كرد ، او نيز به صف هواداران سردار سپه درآمد و طى يك ملاقات حضورى با سردار سپه به او چنين گفت : « از اين تاريخ قلم و زبان و فكر من در اختيار پيشرفت مقاصد ميهن‌پرستانهء حضرت اشرف است . » و به اين گفته عمل هم كرد . دشتى در همان روزنامهء شفق سرخ نوشت كه سردار سپه پدر وطن و نمونهء روح مردانگى و شجاعت ايران و جانشين اردشير بابكان و نادر شاه افشار و