كه توسط او نوشته مىشد ، بيشتر به بيدارى مردم و آشنايى جامعه با تمدن غربى مىپرداخت و مسايل سياسى ، ادبى و فرهنگى هم كه به قلم دشتى بود به پربارى روزنامه كمك مىكرد .
در اوايل روى كار آمدن سردار سپه هنگامى كه پست وزارت جنگ را داشت ، هنوز مردم باور نمىكردند كه دستآوردهاى انقلاب مشروطيت ايران در خطر است ، ولى كردار سردار سپه اين امر را به خوبى به مردم ثابت كرد . سردارسپه در ابتدا شروع به تعطيل روزنامهها كرد كه يكى از مهمترين دستآوردهاى انقلاب مشروطيت ايران بودند . مدير ايران آزاد تبعيد شد ، فرخى مدير روزنامهء طوفان به سفارت روس پناه برد ، صبا مدير روزنامه ستارهء ايران شلاق خورد و . . . دشتى جوان نيز كه در آن هنگام آزاديخواه به حساب مىآمد ، به صف مخالفين سردارسپه پيوست و يك روز بعد از شلاق خوردن صبا بااينكه فضاى تهران را تعجب و بهت آميخته به ترس فراگرفته بود ، در شمارهء دهم شفق سرخ به تاريخ شانزدهم حمل 1301 چنين نوشت : « آقاى سردارسپه ! بخوانيد و به دقت هم بخوانيد زيرا از وقتى كه متصدى وزارت جنگ شدهايد كمتر اينگونه كلمات گرانبها به مسامع شما رسيده است .
طبع مجامله كار ايرانى غير از تقديم كلمات تحسين و جملههاى تمجيد و تعريف نسبت به رؤسا و بزرگان چيز ديگر نمىتواند بگويد . و در نتيجه اين خصلت مذموم است كه زمامداران ، رؤسا و وزراء و سلاطين پيوسته دچار خبطهاى مهلك گرديدهاند و وقتى ملتفت خطاهاى خويشتن شدهاند كه دست آنها از دامان هر چاره كوتاه بوده است .
محمد على ميرزا وقتى ملتفت خبطهاى خود شد كه در سفارت روس متحصن و جز حفظ حيات پست خود هيچ وجههء همتى نداشت و البتّه در آنوقت بود كه به اطرافيان متملق و درباريان بىحقيقت خود لعنت كرد ، و فهميد آنهمه تحسين و تمجيد مقدمهء اين روز سياه بوده است .
آقاى سردارسپه ! شايد آن روزى كه مدير ستارهء ايران را به امر شما شلاق زدند ، يك نفر به شما نگفت كه اين رفتار در خاطرهء عموم ملت چقدر سوءاثر بخشيد . آن روزى كه مدير ايران آزاد به حكم شما تبعيد شد كسى اينقدر در راه دوستى شما فداكارى نداشت كه از اصدار اين حكمى كه به قلوب عناصر آزاديخواه يك صدمهء غيظى مىزد ، جلوگيرى نمايد .
من يقين دارم اگر كسى تحسين نكرده ، اقلّا جلوگيرى يا انتقاد هم نكرده است . چرا ؟ براى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢١٩