آيتاللّه انگجى نيز با مردم همصدا شد و نسبت به اين عمل « آيرم » اعتراض نمود .
بدستور شاه ، سپهبد امير احمدى از تهران جهت رفع غائله به تبريز رفت و او در خاطرات خود شرح اين سفر را چنين مىنويسد : « . . . من بدون معطلى به منزل آقاى انگجى كه از پيشوايان دينى بود و به مناسبت ميرزا على آقا هيئت با من آشنايى داشت ، رفتم . پس از احوالپرسى ، علت مخالفتش را پرسيدم . يكمرتبه انگجى چشمش پر از اشك شد و گفت حاضرم كه خانههاى اين شهر زير و رو شوند و من و تو هم بميريم و اينچنين روزى را نبينيم ، روزى كه امام شهيد شده و مردم عزا دارند نمايندهء دولت مانند يزيد بن معاويه شراب بنوشد و تظاهر و بىعفتى كند ؟ من گفتم از تهران براى اين كار آمدهام و اوّل پيش شما آمدهام كه هرچه بفرمائيد عمل كنم . گفت من چيزى ندارم كه بفرمايم . اين مرد ملعون را از تبريز بيرون كنيد ، اگر بيرون نكنيد مردم مىروند و با سنگ و چوب او را مىكشند . من گفتم ، مىروم او را بيرون مىكنم و شما هم به مردم اطلاع دهيد و اين آشوب را بخوابانيد . آقاى انگجى قبول كرد و من به سربازخانه آمدم و آيرم را با چهار سرباز بعنوان تحت الحفظ و در حقيقت براى اينكه او را نكشند ، به تهران فرستادم . روز بعد آقاى انگجى به منبر رفت و از رفتن او و اقدامات من تشكّر كرد . . . . »
بار ديگر آيتاللّه انگجى در قضيهء تغيير لباس ، عليه رضا شاه موضعگيرى كرد كه منجر به دستگيرى و تبعيد او به سمنان شد . پس از بازگشت از تبعيد ، به حوزه درس خود پرداخت و كتابهايى نيز در زمينهء دروس مذهبى تأليف كرد كه از آن جمله مىتوان كتب زير را نام برد :
1 - ازاحة الالتباس عن حكم المشكوك فيه من اللباس ( عربى ) .
2 - رسالهء سؤال و جواب .
3 - حاشيهء رسائل شيخ مرتضى انصارى .
4 - حاشيهء رياض .
5 - حاشيهء مكاتب شيخ انصارى .
6 - كتاب الارث .
7 - كتاب الحج .
8 - كتاب الصلاة .
9 - كتاب الطهارة .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٠٢