در اين زمان « رضا خان » سردارسپه كه در فكر تسخير مواضع قدرت بود طى نامهاى 68 به « قوام السلطنه » ( رئيسالوزرا ) ، از وى مىخواهد كه وى نظميه را تحت فرماندهى محمود آقا خان حاكم نظامى تهران قرار دهد . « قوام » كه پى به مقصود « رضا خان » برده بود با اين تقاضا مخالفت نمود ، تا پس از چندى كابينهاش ساقط شد .
در پاييز 1300 خورشيدى كه « مدرس » به بيمارى حصبه مبتلا و بدون پرستار در منزل خود افتاده بود ، سردارسپه براى جلب حمايت سياسى « مدرس » و وابسته كردن او به خود به انصارى حاكم نظامى تهران فرمان داد تا پرستارى و مواظبت « مدرس » را به عهده بگيرد .
پس از روى كار آمدن آخرين كابينهء « مشير الدوله » ( 26 خرداد 1302 ) « رضا خان » كه در اين كابينه وزارت جنگ را برعهده داشت و عطش رسيدن بقدرت صبر و توان او را ربوده بود ، به كارشكنى و مخالفت با دولت « مشير الدوله » پرداخت . گاهگاهى در هيئت دولت وارد شده و او امرى صادر مىكرد كه در حوزهء مسئوليت او نبود . از طرفى « مشير الدوله » كه مرد پاكنهاد و وجيهالملّهاى بود نمىتوانست اين رفتار قلدر مآبانهء « رضا خان » را تحميل كند و بخاطر همين شخصيتگرايى و حساسيت حيثيّتى ، « رضا خان » نيز آتش بىادبى را تيزتر مىكرد تا « مشير الدوله » را به لبه پرتگاه نزديكتر كند . روزى محمود خان انصارى را بنمايندگى خود به هيئت وزراء مىفرستد و به او دستور خشونت و بىادبى مىدهد و انصارى در آن جلسه به « مشير الدوله » مىفهماند كه بايد كنارهگيرى كند . روز ديگر « رضا خان » ابتدا بوسيله « سالار نظام » و سپس توسط انصارى حاكم نظامى تهران به « مشير الدوله » پيغام مىدهد كه « يا روزنامه حقيقت را توقيف كنيد يا مىسپارم كه ديگر به دربار راهتان ندهند » .
بالاخره اين بىحرمتىها و توهينها كار خود را كرد و با ساير عوامل فشار دست بدست هم داده و كابينه « مشير الدوله » را ساقط كرد . سپس آلترناتيو طبيعى اين پست يعنى « رضا خان » كابينهء خود را تشكيل داد ؛ ( 6 آبان 1302 ) .
مىگويند هنگامى كه « رضا خان » رئيسالوزرا شده و شروع به خريد ، تصرف و مصادره زمينهاى كشاورزى كرد ، سرلشكر انصارى با اين رويه مخالفت ورزيده است 69 .
و در قضيه استيضاح مجلس از سردارسپه ، او از حمله « رضا خان » به « مدرس » و كتك زدن او جلوگيرى نموده است .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٠٠