تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
شاهزاده سليمان ميرزا در غرب كشور از طرف پليس انگلستان بجرم مخالفت با انگليس و طرفدارى از آلمان در جنگ ، بازداشت شد و انقلابيون « جنگل » نيز در شمال ايران به تلافى اين عمل دولت انگلستان « كاپيتان نوئل » عضو اينتليجنت سرويس و « مك لارن » كنسول انگليس در گيلان و « ميجر آكشوت » رئيس بانك شاهنشاهى رشت را كه در ضمن متهم به دخالت در توطئه‌اى عليه جان « ميرزا كوچك خان » بودند به گروگان گرفتند . در باب گرفتارى اين افراد از طرف مقامات انگليسى به دولت ايران اعتراض شد ولى دولت ايران پايمردى كرد و در پاسخ طى نامهء 28 مارس 1918 خود نوشت كه مسئوليت واقعى اين اتفاق متوجه نظاميان انگليسى است كه با وجود بىطرفى ايران در جنگ بين الملل ، سليمان ميرزا و همراهانش را دستگير ساخته‌اند 36 . البتّه سرانجام گروگان‌ها به لطف جاسوس انگليسى ايرانى تبار « ابتهاج » از دام جنگلىها به‌سلامت گريختند . سليمان ميرزا پس از رفع توقيف و بپايان رسيدن جنگ بين الملل بتهران آمده و در سال 1300 خورشيدى به نمايندگى از طرف مردم تهران وارد مجلس چهارم شوراى ملى شد . در مجلس چهارم نمايندگان به دو گروه « اقليت » و « اكثريت » تقسيم شده بودند . اقليت را سليمان ميرزاى سوسياليست رهبرى مىكرد ، او كه تا حدودى در سياست بين‌المللى تمايلات آلمانى داشت مورد خشم و نفرت انگلستان بود . تا آن زمان هيچ‌كدام از احزاب چپ نفوذى در ميان توده نداشت ولى بعد از اينكه سليمان ميرزا همهء آنها را يكپارچه كرد ، حزب جديد سوسياليست از پشتيبانى مؤثر اتحاديه‌هاى كارگرى برخوردار شد . از وقايع مهم مجلس چهارم ، مبارزهء « مدرس » و سليمان ميرزا بود در مورد « قوام السلطنه » . مدرس طرفدار رئيس‌الوزرايى « قوام السلطنه » و سليمان ميرزا مخالف حكومت او بود و تلاش مىكرد تا با بركنارى « قوام السلطنه » ، سردارسپه را به كرسى رياست وزرايى نزديك كند . سليمان ميرزا اسكندرى پس از كودتاى 1299 رضا خان ، جذب شعارهاى سوسياليستى - ناسيوناليستى رضا خان شده و او را تنها « ناجى » ايران و ويرانگر پايه‌هاى اشرافيت و فئوداليسم مىپندارد ؛ ازاين‌رو وى در مجلس چهارم و پنجم همواره مجرى سياست‌هاى رضا خان در مجلس بود . رضا خان نيز در اوايل كارش ، اين شاهزادهء سوسياليست را محترم داشته و در اولين كابينه‌اش ( 16 آبان 1302 ) او را به سمت وزير علوم و اوقاف منصوب مىنمايد . در همين وزارتخانه بود كه اسكندرى بنا به قول مشهور گفته بود : « من وزير چهل هزار سرنيزه هستم » و اين سخن نشان مىدهد كه او حتى با مشى سياسى