تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
گرفت ، صولت الدوله با پيش كشيدن امكان اتحاد عالى ايلات ، يكسره كردن كار رضا شاه و افراد نظامى را مطرح ساخته بود . سردار اسعد با اظهار اينكه « با طناب ايلات به چاه نبايد رفت » ، اعتقاد چندانى به كاربرد نيروهاى عشايرى نشان نداده بود و لذا توافقى حاصل نشد . پس از دستگيرى و حبس « تيمورتاش » وزير دربار رضا شاه ، سردار اسعد تنها كسى بود كه جرأت مىكرد از دوست قديمى خود در زندان ملاقات كند و براى او در پيش شاه شفاعت كند . غافل از اينكه اين سرنوشت شوم در انتظار خود او هم هست . دربارهء علت مغضوب شدن و دستگيرى و قتل سردار اسعد سخنان بسيارى گفته شده است . برخى اين قتل را به جريان مالكيت خانواده اسفنديارى بر حوزه‌هاى نفتى ربط مىدهند ، بعضى ديگر مىگويند چون رضا خان تمام كسانى را كه روزى در به قدرت رساندن او نقش داشتند مىكشت ، او را هم به قتل رساند . عده‌اى مىگويند چون در اوائل مشروطه ، رضا خان به لحاظ سازمان ارتش زيردست سردار اسعد بوده ، با تحريك عقده‌هاى آن دوران دست به اين اقدام زده ، و بالاخره عده‌اى هم معتقدند كه سردار اسعد دست‌اندركار توطئه‌اى عليه جان شاه بوده 31 . بهر جهت دليل اصلى اين واقعه بر ما روشن نيست . در روز 26 آبان 1312 برابر معمول هر سال رضا شاه عازم دشت گرگان شد تا در مراسم اسب‌دوانى شركت كند . در پايان مراسم رضا شاه اعطاى جوايز مسابقه را به وزير جنگ خود سردار اسعد واگذار نمود ، سردار اسعد پس از توزيع جوايز به كاخ سلطنتى شاه در گرگان رفت و شب را آنجا ماند . صبح روز بعد شاه بجاى رفتن به بهشهر تغيير مسير داده و به بابل رفت . سردار اسعد در بابل به منزل بزرگ خود رفت و در همان‌جا بود كه مأمورين شهربانى اطراف خانه را محاصره كرده و سرهنگ حسن سهيلى رئيس تأمينات او را بازداشت و با اتومبيل روانه تهران كرد . پس از دستگيرى سردار اسعد ، عده‌اى از خوانين بختيارى مقيم تهران از جمله « سردار بهادر اسعد » ، « خان بابا خان اسعد » ، « منوچهر خان اسعد » ، « محمد خان اسعد » و « سردار اقبال اسفنديارى » به اتفاق جمع ديگرى از خان‌زادگان بختيارى در فاصلهء چند ساعت توقيف شدند . سردار اسعد ماه‌هاى آذر و دى و بهمن و اسفند را در زندان قصر گذراند . در اواخر سال 1312 تصميم به نابودى او گرفته شد . ابتدا در روز اول فروردين 1313 در غذاى او سم ريختند و بعد نيز چند بار اين عمل تكرار شد تا اينكه سردار اسعد متوجه شد و ديگر لب به غذا نزد . او را به بهانه ملاقات رئيس شهربانى ( آيرم ) به زندان موقت شهربانى در ميدان توپخانه آوردند و در آنجا با فجيع‌ترين وضعى به زندگيش خاتمه دادند .