تحصيلاتش را در سنندج و مناطق ديگر به انجام رسانيد و سپس وارد خدمت ارتش شد و تا درجهء سرهنگى ارتقاء يافت .
سيف اللّه اردلان به شعر و ادبيات علاقهء وافر داشت و در اوقات آزاد بيشتر به مطالعهء دواوين شعر و كتب ادبى مىپرداخت و گاهى در مجامع و انجمنهاى ادبى نيز شركت مىجست و خود نيز شعر مىسرود و « صارم » تخلص مىكرد . از اشعار اوست :
دلم از حلقهء گيسوى تو وا نتوان كرد * پاى ديوانه ز زنجير رها نتوان كرد
گفتمش مشك ختا بر سر گيسوى زدى * گفت خاموش كه تشبيه خطا نتوان كرد
خواستم دل بنهم در سر زلفش ديدم * بسكه دل بر سر هم ريخته ، جا نتوان كرد
در وجودى به وديعت بود ار يك جو جود * چيست كام دل سائل كه روا نتوان كرد
ذرهاى نور هدايت بودت گر در دل * نيك دانى كه طلب جز ز خدا نتوان كرد
گر بپرسند ز من حدّ نكوكارى چيست * گويم آنست به تحقيق كه تا نتوان كرد
قسمتم روز ازل كرد قضا خون جگر * چون كنم چاره كه تغيير قضا نتوان كرد
هست « صارم » ز تو نوميد كه حافظ فرمود : * « تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد »
* * *
آنكه پشت همه عالم به عبارت خم از اوست * خالق كون و مكان است و همه عالم از اوست
شادى و غم همه مخلوق وىاند و ما را * گر نشاط است هم از اوست و گر ماتم ازوست
آنچه در ما ز بد و نيك عيان مىگردد * كه بدان نام گذاريم سرور و غم ازوست
رزق مقسوم كموبيش به هركس برسد * كم نما ناله و فرياد كه بيش و كم ازوست