تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥

ساقىنامه

بده ساقى آن مى ، كه جان پرورد * فتوّت فزايد ، روان پرورد بده ساقى آن بادهء آتشين * كه بگشايدم چينِ غم از جبين ز خمخانهء نرگس يار ، ده * ز چشمان مخمور خمّار ، ده ميى ده كه جان را به رقص آورد * كران تا كران را به رقص آورد ميى ده ، فروزانگر جان و دل * شكوفاگر و اخگر جان و دل ميى ده كه غم را كند مضمحل * سپاه الم را كند مضمحل ميى ده كه غم را فرارى دهد * به غم حالتِ شرمسارى دهد ميى رنگ ياقوت لعل بدخش * ازل تا ابد ، قوت لعل بدخش ميى ده كه غم را كند تارومار * برآرد ز جان غم دل دمار ميى ده كه مست الستى شوم * سرآسوده از هرچه هستى شوم ميى ده كه مست مخلّد شوم * غلام خُلود محمّد صلّى اللّه عليه و آله شوم شوم مست و بر آسمان پر كشم * به‌سوى خداى جهان پر كشم از اين خاكدان رسته ، پرّان شوم * كه مست ابد گردم و جان شوم ميى ده كه پرّان شوم چون ملك * زنم خنده بر جور چرخ فلك دگرسان شوم ، ز آن ميى جان‌فزا * شوم جان ، روم تا به عرش علا بده آبم از كوثر مرتضى عليه السّلام * يكى جرعه ، از ساغر مرتضى از آب حيات جنان ، مى بيار * كه جان را نمايد جوان ، مى بيار بده ساغر از زمزم كوى يار * ز سرچشمهء فيض مينوى يار ز عرفان به دست « هدا » مى بده * ز خمخانه‌هاى خدا مى بده كه گردم مبرّا ، ز بار گناه * سبك پر كشم از ديار گناه