اى « مصدّق » بنشين ، تازه ز راه آمدهاى * شعلهء شعر تو شمشير شود ، بعد برو !
چشم تو
چشم تو آفتاب را زير سؤال مىبرد * نرگس مست خواب را زير سؤال مىبرد
روى تو را نگويمش ماه ، از آنكه روى تو * جلوهء ماهتاب را زير سؤال مىبرد
ناله نمىكنم چو نى ، يا نكنم هواى مى * ز آنكه لبت شراب را زير سؤال مىبرد
گردش چشم مست تو ، بادهخور الَست تو * فرقهء انشعاب را زير سؤال مىبرد
بيهُده روسيه مكن ، روى سپيد نامه را * ز آنكه قلم كتاب را زير سؤال مىبرد
حرف تو آسمانى ار نيست « مصدّق » ازچهرو ؟ * نظم تو شعر ناب را زير سؤال مىبرد
شهد و شكر به جاى خود شعر و ترانههاى تو * شاعر خشكناب را زير سؤال مىبرد
سر كوى محبّت
سر كوى محبت مِىفروشم * غم عشق تو را لاجرعه نوشم
مرا با كينه و نفرت چه كارى ؟ * محبّت مىخرم ، دل مىفروشم
اگر دشمن به آزارم بكوشد * به عشق دوست از وى چشم پوشم
من آنم ريشه دارم در فضائل * به نفى غير و اثباتم نكوشم
نه از دشمن به سينه كينه دارم * نه از ياران جانى در خروشم
چو شمعم شعله بر سر ديده گريان * زبانه بر زبان ، امّا خموشم
خريدار بلا
دل عاشق خريدار بلايه * گرفتار و اسير و مبتلايه
خوشا روزى ببينم كربلايت * اگرچه هر زمينى كربلايه