گرانى
ترسم ز پا بيفتم ، از ضعف و ناتوانى * تا كى ادامه دارد ، اينگونه زندگانى
بر لب رسانده جانم ، پوسانده استخوانم * يكسو فشار همسر ، از يك طرف گرانى
اين بىهنر عيالم ، آتش زده به مالم * برهم زده خيالم ، با اين لگدپرانى
او را چو برگزيدم ، بر خود جفا خريدم * هرگز از او نديدم ، يكذرّه مهربانى
تا مىرسم به خانه ، خواهد به صد بهانه * پيراهن چنينى يا كفش آنچنانى
گر گويمش ندارم ، بنگر به حال زارم * هردم كند نثارم ، صد گونه لنترانى
خرسند و بىخيال است ، خواهان جاه و مال است * با آنكه پيرهزال است ، دارد سِر جوانى
بس مىدهد عذابم ، از تن ربوده خوابم * من فكر نان و آبم ، او فكر ميهمانى
« فارغ » چگونه سازد با اين عيال ولخرج * با اين حقوق اندك ، بااينهمه گرانى
آنچه ما خواهيم كرد
در طريق عشقبازى جان فدا خواهيم كرد * خويش را با درد هجران آشنا خواهيم كرد
يا رقيب خويش را ار دربهدر خواهيم كرد * يا كه جان خويش در اين ره فدا خواهيم كرد
در حريم خاصِ جانان تا رهى پيدا كنيم * از هوس ، عشق نكويان را جدا خواهيم كرد
مدح نامردان عالم را نمىگوييم ما * وقت خود را صرف اوصاف خدا خواهيم كرد
دوستان را جا به روى چشم خود خواهيم كرد * دشمنان را محو زير خاك پا خواهيم كرد
گر گِره در كار افكند دشمن ، باك نيست * اين گره با ناخن تدبير وا خواهيم كرد
ثبت در تاريخ دنيا مىشود « فارغ » يقين * در طريق عشقبازى آنچه ما خواهيم كرد
كعبهء دلها
بيا دوباره نشينيم و ساغرى بزنيم * پيالهاى ز كف ماه منظرى بزنيم
كنون كه باز نباشد درى به ميكدهاى * بيا قدم بهسوى ملك ديگرى بزنيم
بهسوى كعبهء دلها رويم و از آنجا * به بارگاه الهى مگر سرى بزنيم