تمنّا
در حادثهء بهارى چشمانت * در سايهء ارغوانى مژگانت
بگذار كه جا بماند اين روح غريب * در بين اشارههاى بىپايانت
مشرق عشق
در مشرق عشق دست خورشيد تويى * در باغ نگاه ، ياس امّيد تويى
در بين هزار پونه ، آن كس كه مرا * چون روح نسيم ، زود فهميد ، تويى
شكايت
بيا گل شدن را رعايت كنيم * ز پروانه ماندن حمايت كنيم
اگر بادِ غم شاخهاى را شكست * ز دست هجومش شكايت كنيم
پرسش
كنارِ آشنايىِ تو ، آشيانه مىكنم * فضاى آشيانه را پر از ترانه مىكنم
كسى سؤال مىكند به خاطر چه زندهاى ؟ * و من براى زندگى تو را بهانه مىكنم
رز عشق
بيا با افق مهربانى كنيم * غم پونه را آسمانى كنيم
بيا توى نقّاشى قلبمان * رز عشق را ارغوانى كنيم
رنگينكمان
اى كاش گل بودى و من از باغها مىچيدمت * يا كه طلوعى بودى و از پنجره مىديدمت
اى كاش چشمانت ضريحى داشت چون رنگينكمان * هروقت باران مىگرفت ، از دور مىبوسيدمت