گرچه هربار كه گفتم تو ز من رنجيدى * غافل از اينكه كُند پينهء دستت خبرم
من كه شرمندهء تو تا ابدم منبعِ عشق * نرود هيچ كجا خاطر تو از نظرم
قابلت نيست اگر جانِ گران را بدهم * قلب را هديه كنم سينهء خود را بدرم
دل چنين گفت به « ليلا » كه بدان قدرِ پدر * من كه چون خاكِ رَهى بر كفِ پاىِ پدرم
مادر
آن نفس حياتى كه مرا داد نويد * بَر پردهء گيتى غم و امّيد كشيد
بخشيد به دل نعمتِ شيرينِ وفا * تا هديه كنم بر دل پُرعشق و اميد
آن دل كه شب و روز پرستارم شد * از غصهء من زلفِ سيه كرد سپيد
تا چشمِ پُر از اشكِ مرا ديد شكست * بر خندهء من از تَهِ دل مىخنديد
دلواپسِ فرداىِ مهآلودم بود * هرچند كه در يارىِ من بس كوشيد
آن دل ، دل هيچكس بجز مادر نيست * اين دُرِّ گران را ، كه توانست خريد ؟
آرامِ روان ، شورِ تَوَلّا مادر * زيبا و فرحبخش در اين باغ دميد
شب تا به سحر سوخت كه من جان گيرم * عشقش به دلم خرقهء رحمت پوشيد
تا بدرقهام لطف و دعايش شده است * خورشيدِ صَفا به كُلبهء دل تابيد
« ليلا » غزلى از تَهِ دل بهرِ تو گفت * مهرِ تو ، به دل آمد و كاشانه گزيد