پيام سرخ حسينى ، فراتر از اشك است * به جاى گريه ، خوشا آن پيام فهميدن
طواف خانهء سنگى ، اگرچه محترم است * خوشا مقام خدا را ، درون دل ديدن
نهفته در دل خاكت هزار گوهر پاك * ستم به خويش بود ، معدنى نكاويدن
به ساز غير ، « كريما » نرقصد آنكه بود * به گرد شعلهء انديشه گرم رقصيدن
عشق وطن
تا عشق وطن در دل ما صدرنشين است * خاكش به نظر ، گوهر و سنگش چو نگين است
تا روح خرد زنده بود در وطن ما * جان مايهء فرهنگ درى شعر وزين است
با شيرهء جان ، نخل ادب ، شهدفشان شد * هر ريشهء آن با خرد و عشق عجين است
شادابى بستان سخن از دم عشق است * كز همّت ارباب ادب ، سبزترين است
از فيض هنر ، سرو ادب گشت برومند * با آنكه تبردار ، ز هر سو به كمين است
فرهنگ اهورائى ما ، سست نگردد * هم شاخه و هم ريشهء آن ركن ركين است
سرسبزتر از پيش ، « كريما » شود اين ملك * تا عشق وطن در دل ما صدرنشين است
حديث زخم و نمك
براى زخم على عليه السّلام اشك شور مرهم نيست * دواى درد عدالت ، سرشك ماتم نيست
ز دست شيعهء خود نيز ، زار و دلخونست * كسى به خون جگر چون على به عالم نيست
هزار و سيصد و اندى چو ابر مىباريم * ولى زمين عدالت هنوز خرّم نيست
به فرق خود مزن اى شيعه ، كربلائى شو * كه هيچ پايهء عدلى به گريه محكم نيست
چرا به زخم عدالت نمكفشان شدهايم ؟ * مگر به غير نمك ، مرهمى فراهم نيست
ز جهل خويش ، گرفتار دام بيداديم * علاج جهل و ستم ، گريهء دمادم نيست
چگونه درد نهان را بيان كنم اى دوست * كه در ديار ، ريا جاى گوش محرم نيست
چرا به كنج قفس ، مرغ فكر را بستيم * مگر به اوج پريدن ، سزاى آدم نيست
به كنج غم منشين اى دلير ايرانى * كه مويه در خور مردان كشور جم نيست