اشعارم در روزنامهها و مجلّهها و برخى از كتب به چاپ رسيده است . »
عشق اهورايى
باشد حضور سبز دو چشمانت ، يادآور بهار شكوفايى * گاهى تمام چشمم و در راهت نقشى كشد خيال شكيبايى
خواهى كه گل كند غزل و شعرم ، جامى ز چشم مست به جانم ريز * اى بىخبر ز حال و هواى دل ، اى ناچشيده عشق اهورايى
برخيز باشكوه قدمهايت ، آهنگ شعر و وزن بياموزم * شعرى بهگونهء غزل حافظ ، حالى كه سركشيم به رسوايى
برخيز تا ز چرخش خود امشب ، ذوق و سماع و عشق ز دف جوييم * گيريم راه قلّهء ناپيدا ، پوييم جلگههاى تماشايى
مالك شوم اگر همهء قلبت ، گل مىكند به فصل خزان شعرم * كى سردم از هواى زمستانى ، سر مىكشم به كوچهء شيدايى
من مستىام ز وى بوده و نى مى ، از ناله ناى طى بود و نى ، نى * يك مولوى پر ز تب عشقم ، تا كى زنم به كوچهء حاشايى
مظلومى غزل
غزلآوايى از غم بعد از اين آهنگ خواهد شد * تمام رنگ و روى گونهات بىرنگ خواهد شد
چو از حال و هوايت بينم آخر نيست آثارى * به تصوير خيالم ، هر بلورى سنگ خواهد شد
به چشمان سياهت بستهام دل را و مىدانم * وجودم از خيال رفتنت دلتنگ خواهد شد
چه شبهايى كه با آهنگ موزونت به من گفتى * كه بىمطرب غزل چون نغمهاى از چنگ خواهد شد
نمىترسم كه آوا رفت و رنگش باخت يكباره * همىترسم كه بهر مردمى فرهنگ خواهد شد
چرا سر زير پا كردى ، گرفتى گوشهء عزلت * نه اى مغلوب ، اگر در بازگشتت جنگ خواهد شد
تمام خاطرات از كلبهء من رخت بربندد * اگر بينم كه تيرهرنگت از نيرنگ خواهد شد