تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
اشعارم در روزنامه‌ها و مجلّه‌ها و برخى از كتب به چاپ رسيده است . »

عشق اهورايى

باشد حضور سبز دو چشمانت ، يادآور بهار شكوفايى * گاهى تمام چشمم و در راهت نقشى كشد خيال شكيبايى خواهى كه گل كند غزل و شعرم ، جامى ز چشم مست به جانم ريز * اى بىخبر ز حال و هواى دل ، اى ناچشيده عشق اهورايى برخيز باشكوه قدم‌هايت ، آهنگ شعر و وزن بياموزم * شعرى به‌گونهء غزل حافظ ، حالى كه سركشيم به رسوايى برخيز تا ز چرخش خود امشب ، ذوق و سماع و عشق ز دف جوييم * گيريم راه قلّهء ناپيدا ، پوييم جلگه‌هاى تماشايى مالك شوم اگر همهء قلبت ، گل مىكند به فصل خزان شعرم * كى سردم از هواى زمستانى ، سر مىكشم به كوچهء شيدايى من مستىام ز وى بوده و نى مى ، از ناله ناى طى بود و نى ، نى * يك مولوى پر ز تب عشقم ، تا كى زنم به كوچهء حاشايى

مظلومى غزل

غزل‌آوايى از غم بعد از اين آهنگ خواهد شد * تمام رنگ و روى گونه‌ات بىرنگ خواهد شد چو از حال و هوايت بينم آخر نيست آثارى * به تصوير خيالم ، هر بلورى سنگ خواهد شد به چشمان سياهت بسته‌ام دل را و مىدانم * وجودم از خيال رفتنت دلتنگ خواهد شد چه شب‌هايى كه با آهنگ موزونت به من گفتى * كه بىمطرب غزل چون نغمه‌اى از چنگ خواهد شد نمىترسم كه آوا رفت و رنگش باخت يكباره * همىترسم كه بهر مردمى فرهنگ خواهد شد چرا سر زير پا كردى ، گرفتى گوشهء عزلت * نه اى مغلوب ، اگر در بازگشتت جنگ خواهد شد تمام خاطرات از كلبهء من رخت بربندد * اگر بينم كه تيره‌رنگت از نيرنگ خواهد شد