مادر
آرام جان خستهء من ، مادرا ، تويى * سرچشمهء محبت و مهر و وفا ، تويى
اى قصهگوى روز و شب كودكى من * آموزگار خوشسخن و خوشصدا ، تويى
اى شمع پرفروغ ، تو اى مادر عزيز * روشنگر و نواى دل بينوا ، تويى
يكلحظه هم ، ز ياد تو غافل نمىشوم * آنكو چو جان درون دلم كرده جا ، تويى
دورى تو غمى است به دل ، ديدنت نشاط * مادر ، بر اين نشاط و غمم آشنا ، تويى
دور از تو ، دلگرفته و غمگين و مضطر است * زيراكه مظهر همه لطف و صفا ، تويى
بوى بهشت مىدهد آغوش باز تو * در پيش من فرشته پاك خدا ، تويى
مادر ، ز جان و دل به خدا دوست دارمت * اين جان و دل ز توست ، كه فرمانروا ، تويى
در زندگى « فراز » بسى ديد خوب و بد * شد ثابتش كه خوبتر از خوبها ، تويى
داغ جدايى
اى چرخ فلك ، خاكنشينم كردى * ماتمزدهء روى زمينم كردى
دادى به فنا ، هم دل و هم جانم را * اى چرخ ، جدا ز نازنينم كردى
فراق نازنين
او ، تازهگلى ماه جبين بود مرا * مانند فرشته ، در زمين بود مرا
با رفتن او ، دل ز تپيدن افتاد * جان بود ، عزيز و نازنين بود مرا