در كشتى نوحيم و ، رها در دل توفان * در سايهء الطاف تو ، ترس از خطرى نيست
در وادى عشقت ، به « فراز » آمدگانيم * آنجا ، كه در انديشهء هر رهگذرى نيست
ناز و نياز
دل ، با تو مىرود چو به رؤياى بيشتر * جان ، مىكشد به جانب سوداى بيشتر
در تاروپود من ، شرر هر نگاه تو * شورى دگر برآرد و غوغاى بيشتر
دنبال خويش ، مىكشى و مىكشى مرا * اى كاش بود ، وقت تماشاى بيشتر
گر با جفاى تو ، به تو ، نزديكتر شوم * آمادهام براى جفاهاى بيشتر
زيبائيت ز بسكه برون باشد از حساب * دارد به هر كرشمه ، معماى بيشتر
تو ، در مقام نازى و من ، غرق در نياز * هر روز ، در قبول تمناى بيشتر
اى جان فداى آن نگه چارهساز تو * هستم نيازمند مداواى بيشتر
خوشتر ز جان ، درون وجودم نشستهاى * جان هديهاى به توست به معناى بيشتر
ملك « فراز » را همه تسخير كردهاى * هستى هنوز ، در طلب جاى بيشتر
كوچ
كوچ ، بايد كرد آخر ، از ديار زندگى * رخت ، بايد بست و رفت از رهگذار زندگى
وارهان دل را ، ز دام سخت دنيا ، عاقبت * دست ، بايد شست از داروندار زندگى
عاقبتانديش باش اى مست دوران شباب * هست پائيزى ، به دنبال بهار زندگى
گر ، به دقت بنگرى ، بس نكتهها بينى عيان * در ميان جلوههاى آشكار زندگى
وقت ، تنگ است و ره مقصود ، باشد بس دراز * بىسبب ، جانا مدار از كف ، مهار زندگى
باش بر آن ، تا كه نامت نيك ماند در جهان * كاين بود ، در كار دنيا ، افتخار زندگى
اى برادر ، آخرين مهلت بدان امروز را * روز ديگر نيست روشن ، اعتبار زندگى
پادشاه نور هم ، آخر ز ضرب تير شب * مىتپد در خون و مىافتد ز كار زندگى
زندگى را گر ببينى از زواياى « فراز » * پست خواهى ديد ، اوج اقتدار زندگى