يا خدا ، يا ناخدا بندد به كشتى بادبانم » * هيچگه بيرون ز يادت اى رُخ گلگون نرفتم
جز به يادت اى پرىرو جانب هامون نرفتم * غير درگاهت سوى كس ديدهء پرخون نرفتم
« من به گندم خوردن از خلدِ برين بيرون نرفتم * دانهء خالِ تو رَخت افكند در اين خاكدانم »
بذر مهرِ حقّ كسى در خاطر خود گر بپاشد * كِشتِ او را آفتى از گردشِ اختر نباشد
بر سر من جز هوايت اى پرىپيكر نباشد * « غمزه خنجر مىزند ، مژگان به نشتر مىخراشد
با تماشاى تو من فارغ ز كار اين و آنم » * شد نگارستان دل با نقش دلدارم مصوّر
گشت اين معموره بر سلطان حُسنِ او مسخّر * حاش للّه ! گر به غير از دوست گيرم يار ديگر
« كاشكى پيراهن سالوس بيرون آرم از بر * تا هماى عشق بنشيند مگر بر استخوانم »
تا ز لطفِ بىكرانت بر رُخ من در گشودى * گوشهء چشمى به من كردى ، ز من طاقت ربودى
آتش شوقى كه در دل داشتم ، او را فزودى * « بارِش غم بامِ دل را زودتر ويران نمودى
گر نبودى چشم خون پالا به جاى ناودانم » * شاه عشقت تا در اين ويرانهء دل مستقل شد
از هجوم لشكر او هستىِ دل مضمحل شد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٤٤