زينت گلزار دنيا سرخگل شد ، زين سبب * خويشتن آراسته مانند رنگ و بوى تو
روى بنما تا كه گلهاى چمن يكسر شوند * منفعل از خود به پيش آن رُخِ مشكوى تو
تا كه پوشيدى ز مشتاقان تو روى خويش را * روزگار هجر ياران است چون گيسوى تو
عالم از ظلم و فساد و خُلق و خوى بد بسوخت * كى جهانى تربيت يابد به خُلق و خوى تو
پشت دين از كجنهادان گشت خم ، باشد اميد * راست گردد پشتش از شمشير چون ابروى تو
در ظهورت آلتِ قتّاله مىافتد ز كار * باطل السّحر است آن چشمانِ چون جادوى تو
گلشنِ دين تشنه باشد خسروا ! ما را اميد * آنكه آب خرّمى نوشد مدام از جوى تو
اى كه احياى تمام ممكنات از جود توست * بين سوى « فخّار » كز جان اوست مدحتگوى تو
آرزو دارد ببخشى منصبِ دربانىاش * تا كند جا در سراىِ خوشتر از مينوى تو
كتابخانهء غرب در همدان
مژده دادند كه شد در همدان گنج عيان * آنچه گشتيم ، نديديم از آن گنج نشان
خِردم گفت كه : اين نكته معمّاست مگر ؟ * كنجكاوى كن و آگاه شو از سرّ نهان
تا كه مستحضر از اين نكته شوم در همه جا * لب گشودم چو گدايان به برِ پير و جوان
عارفى هادىِ را هم شد و در مدرسه برد * بهر آگاهىِ من كرد ز هم باز دهان