تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
به لطف نو طبيبان جوان در خانهء دهقان * ز درد و رنج ديگر برنخيزد بانگ و فريادى تو اى دشمن بيا بنگر نشاط و شور ايران را * كه مىگفتى نخواهد رفت جهل و فقر از اين وادى تو صيد چنگ استعمار بودى ، پيشرو ايران * كه ديگر در رهت باقى نباشد دام و صيّادى بنازم سبزىات ، اى سبزه‌زار سبز ايرانى ! * هميشه سبز در باغ جهان ، مانندِ شمشادى تو « فتّاح » شور بخشيدى به ما با شعر موزونت * سزد در دفتر دوران بماند از تو هم يادى

جذامى

اسم من « كوچك على » است شهرتم « رنجبر » است كه اهالى همه كورند در آن شغل من پيشه ، خدمت به خداست از همه پيشه و هر حرفه جداست شاعرى ناآگاه ، كه به هر خطّ كجى مىخندم خانه‌ام بر سر كوهيست بلند كه نباشد در آن خانه يكيشان خرسند همه آواره و تبعيد ديار خورشيد همه بىدست و زبان ، دل‌ريش‌اند زخم‌هاشان همه چركين و درشت پاى تا سر شكم و سينه و پشت آن يكى دختركى از شيراز و آن دگر پيرزنى از اهواز همه از كار خدا حيرانند اندر اين غمكده سرگردانند دستك كوته‌اشان را به خدا مىرانند