تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠
به ياد چشم‌هاى تو ، غزل‌خوان است « عمرانى » * فقط آن روشنان لال را اهل بيان ديدم

ساعت تكرار زندگى

ديريست در فضاى سكوت آشناى شعر مىپرسم از خودم كه در اين عرصهء وجود تو كيستى ؟ بگو : مىپرسم و به نقطهء پايان نمىرسم * من بارها به ساعت تكرار زندگى انديشه كرده‌ام شايد گره ز كار فروبسته واكنم امّا دريغ ! هرچه كه رشتم ، خيال بود پيوسته در خفا ، دنبال يك پرندهء گم‌گشته بوده‌ام امّا دريغ ! حتّى پرنده نيز برايم سؤال بود * من بارها به ساعت تكرار زندگى انديشه كرده‌ام امّا به يُمن عقل راهى به رمز عالم معنى نجسته‌ام آخر شبى به گوشهء خلوت‌سراى دل فرياد بركشيدم و گفتم : كه اى خدا ! اين خطّ منحنى به چه انديشه مىكند ؟