تا نپندارى ز دين آگه نىام * باخبر از هر در و هر ره نىام
هست از هر مذهبى آگاهىام * اللَّه اللَّه ! من حسيناللّهىام
بندهء كس نيستم تا زندهام * او خداى من ، من او را بندهام
نى شناساى نبىّام ، نى ولىّ * من حسينى مىشناسم ، بن علىّ
مراتب شور عاشقانه در سلوك
باز وقت آمد كه مستى سر كنم * وز هياهو گوش گردون ، كر كنم
از درِ مجلس درآيم ، سرگران * بر زمين ، افتان و بر بالا ، پران
گاه رقصان در ميان ، گه در كنار * جام مى دستى و دستى زلف يار
بخبخ ! اى صهباى جانپرورد ما * مرهم زخم و دواى درد ما
بخبخ ! اى صهباى جانافروز ما * عشرت شب ، انبساط روز ما
از خدا دوران ، خدا دورت كند * فارغ از سرهاى بىشورت كند
گوى از ما آن ملامتگوى را * آن تُرُش كرده به مستان ، روى را
مىسزد سنگ ار زنى ما را به جام * چون نخوردت بوى اين مى بر مشام
شور مجنون گر همىخواهى ، هله ! * زلف ليلى را بجنبان سلسله
اى سراپا عقل خالص ، روح پاك * از چه جسمى زادهاى ؟ روحى فداك
اى وجودت در صفا ، مرآت حقّ * بهرهمند از هر صفت ، جز ذات حقّ
اى ز شبهت ، مادر گيتى ، عقيم * اى به حقّ ، ما را صراط المستقيم
اى شب جهّال را ، تابنده ماه * اى به رهگمكردگان ، هادىّ راه
از تو آمد مقصد عارف پديد * چشم حقّبينان ، خدا را در تو ديد
مدّتى شد هستم اى صدر كبار * اين بساط كبريايى را غبار
اندكاندك ، طاقتم را كاهش است * از تو اى ساقى ، مرا اين خواهش است
با زمان ز آن باده در ساغر كنى * حالت ما را پريشانتر كنى
تا بگويم بىكم و بىكاستى * آرى ، آرى ! مستى است و راستى