شبى خسته و آسمان مانده است * از آغاز تا انتها شعلهور
و شام غريبان تو سالهاست * در اندوه اين ماجرا شعلهور
تقديم به آقايم مهدى ( عج )
دفترش پر بود از ناگفتنىهايى كه داشت * بازهم تكرارى از امروز و فردايى كه داشت
بغض چشمانش شبيه آسمان آماده بود * باز بارانى كند شبهاى دنيايى كه داشت
صبح جمعه ، بازهم يك ندبهء ديگر رسيد * خسته بود از اين همه پنهان و پيدايى كه داشت
آسمان ، دريا ، زمين ، حتى تمام كهكشان * وامدار غربت چشمان زيبايى كه داشت
تا سكوت نيمه شبها مىبرد ما را هنوز * تا دوباره ، تا هميشه . . . تا تمنايى كه داشت
مسافر تنها
پيچيده بود عطر عجيبى در آسمان * مىگفت : يك نفر غم خود را به آسمان
وقتى سكوت مىكند انگار مىوزد * آتش به جان پنجرهها تا به آسمان
* *
در كوچههاى شهر تمام پرندهها * پر مىكشند سَمتِ تو فردا به آسمان
شب با تمام وسعتش انگار مىدود * دنبال ردّ پاى تو حتّى به آسمان
باران گرفته است كسى گريه مىكند * دنبال يك « مسافر تنها » به آسمان